تبليغاتX
2 نوشت
حال منوچهر نوذري رضايت بخش نيست

حال عمومي منوچهر نوذري ، بازيگر و دوبلور پيشكسوت كه هم اكنون در بيمارستان مدرس بستري است ، رضايت بخش نيست . به گفته خبرگذاري ايسنا ، ايشان از هفته گذشته مجددا به بيمارستان منتقل شده و در بخش دياليز آن بستري است و ملاقات برايش ممنوع شده است.

همه ما منوچهر نوذري را با " مسابقه هفته " و " صبح جمعه با شما " مي شناسيم و چندين سال است كه با صدايش در بسياري از فيلمها و سريالها آشنا هستيم .يك شخصيت شوخ و دوست داشتني كه هميشه حرفاش برامون جالب بود و تازگي داشت . يادمه توي برنامه راديويي " صبح جمعه با شما " يك شخصيت روتين و معروف   با نام "آقاي دست و دلباز داشت "  كه توي زمان خودش كلي طرفدار پيدا كرده يود .

 او يكي از بنيانگذاران صنعت دوبله در ايران بوده است در واقع راديو و تلويزيون ما مديون زحمات او و امثال اوست .

وي در گفت و گوي كوتاهي با ايسنا در حالي كه به سختي سخن مي‌گفت اظهار داشت: من اولين كسي بودم كه در تلويزيون ايران مقابل دوربين رفتم و گفتم تصوير من را در جعبه‌اي كه مي‌بينيد نامش تلويزيون است. اما حداقل ما را به عنوان تماشاگر هم در مراسم چهره‌هاي ماندگار كه چند شب پيش برگزار شد دعوت نكردند.

اميداورم كه همه ما قدر اين هنرمندانمان را بدانيم .

 بياييد براي بهبود حالش دعا كنيم .

 

>سارا <

 

/ نوشته شده توسط سارا و آرش در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 22:9 |
گپ روزانه

در محل کارم گاهي اوقات با يکي از دوستانم بعد از نهار قدم مي زنيم. از هر دري سخني و گاهي بحث به جاهاي جالبي مي کشد. وقتي از موضوعاتي که دوست داريم حرف مي زنيم هر دو هيجان زده مي شويم و گل از گلمان مي شکفد. آدم احساس زنده بودن مي کند. اين کشف و شهود کلامي که ذهنت را طراوتي تازه مي بخشد، واقعاً دلپذير است. امروز از بدي سخن گفتيم.

 

فکر مي کنم هيچ چيز بالذاته در اين جهان بد نيست. مفهومي به عنوان بدي برايم متصور نيست. به نظرم آنجا که مرتکب يک "عمل بد" مي شويم و يا عملي را بد خطاب مي کنيم؛ به انتهاي توانايي و آگاهي ذهني مان رسيده ايم. جهلمان به ما اجازه نمي دهد عمل مذبور را توجيه کنيم و اينجا است که بدي متولد مي شود. شايد به همين دليل است که مي بينيم آدمها پاسخ هتّاکي را با هتّاکي مي دهند و يا از انتقام حرف مي زنند. حقيقت اين است که اين جهان حجم عظيم بي نهايتي از قوانين است و ما نسبت به قوانين مجبور و در چهارچوب قوانين آزاديم. ما نمي توانيم يک قانون را نقض کنيم مگر به کمک قانوني ديگر. تنها آزادي واقعي ما در آگاهي از اين قوانين و شناخت آنها است. ما مي توانيم آنها را بشناسيم و از آنها به شيوه درست استفاده کنيم. پس وقتي مي گوييم آدم کشتن بد است؛ بدين دليل است که فرآيندي را که منجر به ايجاد اختلالات رواني در شخص الف مي شود تا نهايتاً شخص ب را از پا در آورد، نمي شناسيم. به راستي اگر به دقت مي دانستيم چه شرايط اجتماعي و يا بيولوژيکي هست که از يک انسان يک قاتل مي سازد، مي توانستيم عمل قتل را به کلي از پهنه هستي حذف کنيم. قتل آدم ب به دست آدم الف فقط نسبت به آدم ب بد است. اما ماداميکه قوانين عالم به يک انسان اجازه مي دهد ديگري را از بين ببرد، چنين فرآيندي در ذات خويش بد نيست.

 

قدم زدن در دريايي از رنگهاي پاييزي و خيره شدن به ابرهاي پف کرده سپيد رنگ در پس زمينه آبي و سخن گفتن با دوستي عزيز، از آن عادتهاي دلپذيري شده است که اميدوارم ترک نشود. گاهي فکر مي کنم زندگي را با تمام جزئيات ساده و قشنگش دوست دارم.

 

.: آرش :.

 

 

/ نوشته شده توسط سارا و آرش در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 21:45 |
وبگردی در گویا

وبگردي در سايت گويا :

1-       گزارش تصويري از تجمع دانشجويان دانشگاه علم و صنعت در حمايت از اكبر گنجي و با عنوان " آزادي بايد زنده بماند "  : اینجا

2-       يادنامه هوشنگ اسدي درباره شادروان مرتضي مميز : اینجا

3-       گزارش تصويري از كنسرت جديد شجريان در تهران : اینجا

/ نوشته شده توسط سارا و آرش در جمعه یازدهم آذر 1384 و ساعت 22:31 |
بی تکان گهواره رنگین کمان تخیل

تازگيها علاقه عجيب و غريبي به کارتون پيدا کردم. البته منظورم فيلمهاي کارتنيه. هر چند از کارتنهاي کوتاه که هر از گاه فرصت مي کنم تو ماهواره ببينم هم خوشم مياد. حتي بعضي وقتها مي شينم يک ساعت تام و جري نگاه مي کنم و لذت مي برم. اخيراً دو تا فيلم کارتوني از کمپاني والت ديزني ديدم. عصر يخبندان ( ice age ) و کمپاني هيولاها ( monsters inc ) که هر دو جذاب و لذت بخش بود. به خصوص هر دو رو با صداي دالبي فوق العاده ديدم و عصر يخبندان از نظر افکتهاي صوتي بي نظير بود و افتتحايه و اختتاميه خيلي جذابي هم داشت. مي ميرم واسه دماغ دراز و چشماي قلمبه اون سنجابه. فکر مي کنم دنياي انيميشن دنياي بسيار جذاب تري از فيلمهاي سينماييه. چون در اين وادي ديگه همه چيز ممکنه و تخيل مرز و محدوده نداره. مي توني از جيغ بچه ها انرژي توليد کني و  مي توني به آسوني به کمک يه در که ميون زمين و هوا آويزونه از يه دنيا به يه دنياي ديگه سفر کني. اونهم در يک ثانيه. کلاً از فضاهاي سورئال خوشم مياد و فکر مي کنم همين علاقه است که کمي تغيير شکل داده و منو اينقدر به کارتون هاي اين سبکي علاقه مند کرده. تازگيها يک فيلم کارتوني جديد از هم از والت ديزني به بازار اومده به نام chicken little يا جوجه کوچولو که چند هفته متمادي top box office بود و حالا با ورود ورژن جديد هري پاتر اومده رتبه سوم. بي صبرانه انتظاز مي کشم DVD اش بياد تا چهارزانو بشينم جلوي تلويزيون و خيره بشم بهش. خيلي دلپذيره که آدم با يه موجود گرد سبز با يه چشم گنده همدردي کنه.

 

 

<آرش>

/ نوشته شده توسط سارا و آرش در چهارشنبه نهم آذر 1384 و ساعت 18:29 |