تبليغاتX
2 نوشت
روزنامه شرق

هر چند کمي دير است در اين باره حرف بزنيم اما، روزنامه شرق هم توقيف شد. روزنامه اي دوست داشتني که حداقل براي من فراتر از يک روزنامه است. قسمتي از خاطرات 3 سال گذشته من با اين روزنامه گره خورده است. روزنامه اي که تحليلهاي بي طرفانه اما حرفه ايش آنقدر متفاوت و بي سابقه بود که اوايل انتشارش هر جا مي نشستم از اين تحليلها سخن مي گفتم. از سرمقاله هاي بي نظير قوچاني که آدم را مجبور مي کرد، روزنامه را خريداري کند. حجم مطالب آنقدر زياد و همزمان ارزشمند بود که روزنامه را که زير بغل مي زدي و به خانه مي رسيدي نمي دانستي از کجا آغاز کني. يادم است دو يا سه سال پيش ويژه نامه اي که براي نوروز منتشر کرد در تمام مدت تعطيلات مونس من بود. داستانهاي کوتاه رنگارنگش واقعاً دلپذير بود. ويژه نامه دوست داشتني ديگري که از خاطرم نرفته، ويژه نامه هاي نمايشگاه کتاب بود. شماره هايي که دو سه سال قبل بسياري از کتابهايي را که از نمايشگاه خريداري کردم از ميان کتابهاي معرفي شده در روزنامه انتخاب کردم. روزنامه شرق در عين حال قسمتي از شيوه زندگي يا به عبارت فرنگيش Life Style زندگي ما را هم تغيير داده بود. از صفحه هايي مثل زندگي چيزهاي زيادي ياد گرفتم. از چگونگي تنظيم دکوراسيون منزل گرفته تا نحوه انتخاب درست لوازم آرايشي و بهداشتي مثل شامپو. يک هفته پيش ضميمه روزنامه شرق را از اول تا آخر با اشتياق خواندم . چند مطلب فوق العاده جالب درباره ويکيپديا داشت و يکي دو مطلب درباره بهداشت پوست و مو. و مطالبي درباره جشن سالگرد تولد شرق که چه زود شاديهاي اين جمع فرهيخته مبدل به ملال شد. نمي توانم از همه اينها ياد کنم و از صفحه انديشه شرق ياد نکنم که واقعاً مطالبش عميق و خواندني بود.

 

روزنامه دوست داشتني شرق حق بزرگي به گردن همه ما دارد. قسمت عظيمي از فرهنگ سه سال اخير ما را بدون آنکه متوجه باشيم شکل داده است. حتي نقدهاي ورزشي شرق بر خلاف ساير نشريات ورزشي سليقه ورزشي ما را هم عوض کرده است. مي دانم کاري از دست ما بر نمي آيد، اما دوستان حداقل براي حمايت از اين روزنامه عزيز، همصدا شويم و از آن دفاع کنيم. بستن روزنامه اي که تمام خط قرمزها را رعايت مي کرد واقعاً تلخ است. حتي تلخ تر از بسته شدن روزنامه هايي مثل نشاط و صبح امروز و عصر آزادگان و ... . حداقل در دادخواهي روزنامه شرق همصدا شويم.

 

شاد باشيد.

: آرش :

پ.ن: آخرین مطلب مهدی رحمانیان را در نگاه شرق بخوانید. واقعاْ جالب است.

بعد از تحریر:  سلام به همه. هر چند خودم هم نسبت به نتيجه اينکار خوش بين نيستم اما حداقل به عنوان يک اقدام نمادين هم که شده چطور است يک طومار براي حمايت از رفع توقيف شرق امضاء کنيم. اون سايتي که توش از اين طومارها درست مي کرديم چي بود؟

/ نوشته شده توسط سارا و آرش در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 11:39 |
معرفي کتاب

  ديگه تصميم گرفتم صبحها و عصرها توي سرويس نخوابم و کتاب بخونم يا موزيک گوش کنم. مگر در مواقعي که ديگه اينقدر خسته باشم که خود به خود غش کنم .

آخرين کتابي که جديدا تموم کردم ،  کتابي از انتشارات  " قصه " با عنوان  " عطر سنبل  ، عطر کاج "  بود .

 

 

اين کتاب هم يکي از دستاوردهاي ما در نمايشگاه بين المللي کتاب بود  که چند ماهي بود در کتابخانه مان منتظر بود تا بخونمش .  

عطر سنبل  ، عطر کاج ،  اثر فيروزه جزايري دوما  ، خوزستاني و اهل اهواز . که در اين کتاب شرح حال زندگي خود را به طرز بسيار زيبا همراه با طنز شيريني بيان کرده است و چه زيبا فرهنگ  ايراني و آمريکايي را به تصوير کشيده و آنها را با هم مقايسه نموده  ، طوري که نه به ايراني توهين شده نه به آمريکايي.

فيروزه جزايری دوما بيش از سی سال از عمر خود را در آمريکا گذرانده و هم اکنون نيز به همراه همسر فرانسوی‌اش ساکن همانجاست؛ او در هفت سالگی به همراه خانواده  ، ايران را برای نخستين بار ترک می‌کند، کتاب او به زبان انگليسی نوشته شده و بر اساس نوشته‌ی پشت جلد آن يکی از کتاب‌های پر فروش آمريکا در دو سال گذشته بوده است. سپس توسط محمد سليماني‌ به فارسي ترجمه شد و در ايران منتشر شد .

آنچه که اين کتاب را از ساير رمانها متمايز ساخته  ، نثر  ساده و روان و گيرايي است که جزييات زندگي نويسنده را در کمال صداقت و سادگي بيان نموده است و خواننده را مشتاق مي کند که داستان را پيگيري کند .

( ديگه چه جوري بود که من از خواب تو سرويس صرفنظر کردم تا کتاب را تموم کنم و خيالم راحت شه  و الان کاملا خيالم راحته !!! )

و ديگر اينکه ...

"عطر سنبل، عطر كاج" كتاب پر فروشي است. كافي است سري به سايت  amazon بزنيد و اطلاعات نسخه اصلي (Funny in Farsi) را بجوئيد تا ببينيد كه هم تعداد نظرها و ستاره‌هايي كه به كتاب داده شده و هم رده‌بندي فروش كتاب در سايت آمازون به نسبت كتابهاي معمول بسيار بالاست.

 

 

 

 .: سارا .:

 

/ نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 15:16 |