تبليغاتX
2 نوشت
.: نوروز من :.

نوروز همواره براي من تجلي تمام معناهاي خوب و گاه حتي متعارض زندگي بوده است. مي گويم خوب به اين خاطر که اندوه عرفاني لحظه سال تحويل را که با شادي سرخوشانه اي ممزوج مي شود، بد نمي دانم. اين لحظه آنقدر عجيب و حيرت آور است که انگار تولد و مرگ، شادماني و ملال، پيچيدگي و سادگي و بسياري معناهاي متعارض ديگر را با هم در خود دارد. در سفره هفت سين نور و آب و سبزه و روشنايي و مجموعه اي از عناصر استعاري به هم بافته شده است، تا انسانِ روزمره ي زميني را از تمام معناهاي متعالي لبريز کند.

 

و آن موسيقي آشنا که در لحظه سال تحويل با رقص حاجي فيروز همراه مي شود. نمي دانم چقدر به اين نواي ساده فکر کرده ايد. نوايي که همگام با هويت نوروز، احساسات زيادي در خود دارد. انگار مجموعه فرهنگ ايراني يکجا جمع مي شود و در يک لحظه به اوج مي رسد. نمي خواهم زياد درباره موسيقي و نوروز سخن بگويم. بضاعت ناچيزم در زمينه موسيقي، مجبورم مي کند فعلاً شما را حواله دهم به اين مقاله جالب. اميدوارم کسي که از موسيقي به اندازه کافي مي داند تحقيقي درباره موضوع موسيقي و نوروز انجام دهد.

 

اما سفره هفت سين خود حکايت ديگري است. سفره اي که خود به تنهايي مي تواند آينه فرهنگ ايراني باشد. مي تواند توجيهي بر تمام حرفهاي کساني باشد که موسيقي ايراني را از جنس ديگري مي دانند. من معتقدم نوعي هارموني بر سفره هفت سين حاکم است که اگر الهام بخش موسيقي دانان باشد، برترين و دل انگيزترين آثار موسيقي از آن برخواهد آمد.

 

لحظه اي چشمانتان را ببنديد و تجسم کنيد تلالو نور شمعهاي برافروخته سفره را و انعکاسش را در آينه قديمي و حرکت بازيگوشانه ماهي در آب، انگار رقص نت ها ميان ذرات هوا. آب و روشنايي! حتي تصورش معنايي بهشتي است. به سکه  و نان فکر کنيد و برکت، به سيب فکر کنيد، معناي تازگي و عشق، به سمنو که جوانه هاي گندم است، معناي شروع تازه، معناي تولد و زايش، به سنجد فکر کنيد که بوي و برگ و شکوفه آن محرک عشق و دلباختگي است، سير که نماد تندرستي است و سرکه که نماد پاکيزگي است.  وبه تخم مرغ که معناي نطفه و زايش است.

 

نوروز يعني رنگ. زندگي بدون شور و هيجاني که آيين در آن مي دمد، چيست چز تکرار بي معناي سياه و سپيد. نوروز بر لوح خالي زندگي رنگ و نقش مي زند. خاطره مي آفريند، دلها را لبريز از شادي و عشق مي کند، و من معتقدم چنين دلي لبريز از خدا است. مگر مي شود شاد بود و خدا را در دل نداشت؟

 

نوروز يعني سرود. که زرتشت اين سرزمين را با سرود ساخت. اين سرود بايد در دلهاي ما نواختن آغاز کند تا زندگي، نمودي شود از آهنگ و رنگ. نوروز يعني نوا تا تمام نگاه و کلام ما معناي آيين مهرورزي شود. اگر نوروز در دل باشد، نگاه گرم مي شود و کلام دل انگيز. فکرت فقط اين مي شود که چيزي عطا کني که از دل برآمده باشد. چيزي از نگاهت پرواز مي کند که به ديگران اميد مي دهد و به فضا شور.

 

بدون نوروز، بدون آيين هايمان، حتي اگر برگزاريشان سخت و هزينه بر باشد، حتي اگر مجبورت کند نيمه شب از خواب خوش بر خيزي، ما تهي هستيم. ما آفريده هايي هستيم که بايد تجلي معنايي الهي باشيم نه مجسمه هايي که کوک مي شوند تا سرانجام از حرکت باز ايستند. اگر زندگي گرم نباشد، يخ زدن آسان است. همه چيز زمستاني مي شود. اما اگر دلها گرم باشد، زندگي مفهوم آتش مي شود: شاد، پرشور، گرم  و نوراني.

 

پ.ن. دارم فکر مي کنم نوروز امسال سفره هفت سينمان چه رنگ باشد؟ ياسي و بنفش چطور است؟

 

نوروز مبارک

 

.: آرش :.

 

 

/ نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت 12:11 |