![]() |
|||
|
درباره وبلاگ این وبلاگی است دو نفره حاوی نظریات ما درباره فرهنگ ، اجتماع و سیاست. روز هفتم آبان روز تولد این وبلاگ است. منوي اصلي
آرشيو مطالب
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم اسفند 1386 هفته اوّل بهمن 1386 هفته سوم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته دوم فروردین 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته اوّل اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته اوّل بهمن 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته چهارم آذر 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته سوم مهر 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 هفته سوم شهریور 1385 هفته دوم شهریور 1385 هفته اوّل شهریور 1385 هفته چهارم مرداد 1385 هفته سوم مرداد 1385 هفته دوم مرداد 1385 هفته چهارم تیر 1385 هفته دوم تیر 1385 هفته اوّل تیر 1385 هفته سوم خرداد 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 هفته سوم فروردین 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 هفته سوم بهمن 1384 هفته چهارم دی 1384 هفته دوم دی 1384 هفته اوّل دی 1384 هفته چهارم آذر 1384 هفته سوم آذر 1384 هفته دوم آذر 1384 هفته اوّل آذر 1384 هفته چهارم آبان 1384 هفته سوم آبان 1384 هفته دوم آبان 1384 هفته اوّل آبان 1384 نویسندگان
آرشیو موضوعی
پیوندهای روزانه
وبلاگ آرش سيگارچي
يدالله رويايي ,وبلاگ آقاي احمدي نژاد مجموعه اشعار اميلي ديکنسون براي زيگموند و ... هفتان منيرو رواني پور نيک آهنگ کوثر سایت دکتر سروش روزنامه اینترنتی ایران ما آرشیو پیوندهای روزانه پيوندها
آمار وبلاگ
Powered By
BLOGFA.COM |
.: نوروز من :.
نوروز همواره براي من تجلي تمام معناهاي خوب و گاه حتي متعارض زندگي بوده است. مي گويم خوب به اين خاطر که اندوه عرفاني لحظه سال تحويل را که با شادي سرخوشانه اي ممزوج مي شود، بد نمي دانم. اين لحظه آنقدر عجيب و حيرت آور است که انگار تولد و مرگ، شادماني و ملال، پيچيدگي و سادگي و بسياري معناهاي متعارض ديگر را با هم در خود دارد. در سفره هفت سين نور و آب و سبزه و روشنايي و مجموعه اي از عناصر استعاري به هم بافته شده است، تا انسانِ روزمره ي زميني را از تمام معناهاي متعالي لبريز کند. و آن موسيقي آشنا که در لحظه سال تحويل با رقص حاجي فيروز همراه مي شود. نمي دانم چقدر به اين نواي ساده فکر کرده ايد. نوايي که همگام با هويت نوروز، احساسات زيادي در خود دارد. انگار مجموعه فرهنگ ايراني يکجا جمع مي شود و در يک لحظه به اوج مي رسد. نمي خواهم زياد درباره موسيقي و نوروز سخن بگويم. بضاعت ناچيزم در زمينه موسيقي، مجبورم مي کند فعلاً شما را حواله دهم به اين مقاله جالب. اميدوارم کسي که از موسيقي به اندازه کافي مي داند تحقيقي درباره موضوع موسيقي و نوروز انجام دهد. اما سفره هفت سين خود حکايت ديگري است. سفره اي که خود به تنهايي مي تواند آينه فرهنگ ايراني باشد. مي تواند توجيهي بر تمام حرفهاي کساني باشد که موسيقي ايراني را از جنس ديگري مي دانند. من معتقدم نوعي هارموني بر سفره هفت سين حاکم است که اگر الهام بخش موسيقي دانان باشد، برترين و دل انگيزترين آثار موسيقي از آن برخواهد آمد. لحظه اي چشمانتان را ببنديد و تجسم کنيد تلالو نور شمعهاي برافروخته سفره را و انعکاسش را در آينه قديمي و حرکت بازيگوشانه ماهي در آب، انگار رقص نت ها ميان ذرات هوا. آب و روشنايي! حتي تصورش معنايي بهشتي است. به سکه و نان فکر کنيد و برکت، به سيب فکر کنيد، معناي تازگي و عشق، به سمنو که جوانه هاي گندم است، معناي شروع تازه، معناي تولد و زايش، به سنجد فکر کنيد که بوي و برگ و شکوفه آن محرک عشق و دلباختگي است، سير که نماد تندرستي است و سرکه که نماد پاکيزگي است. وبه تخم مرغ که معناي نطفه و زايش است. نوروز يعني رنگ. زندگي بدون شور و هيجاني که آيين در آن مي دمد، چيست چز تکرار بي معناي سياه و سپيد. نوروز بر لوح خالي زندگي رنگ و نقش مي زند. خاطره مي آفريند، دلها را لبريز از شادي و عشق مي کند، و من معتقدم چنين دلي لبريز از خدا است. مگر مي شود شاد بود و خدا را در دل نداشت؟ نوروز يعني سرود. که زرتشت اين سرزمين را با سرود ساخت. اين سرود بايد در دلهاي ما نواختن آغاز کند تا زندگي، نمودي شود از آهنگ و رنگ. نوروز يعني نوا تا تمام نگاه و کلام ما معناي آيين مهرورزي شود. اگر نوروز در دل باشد، نگاه گرم مي شود و کلام دل انگيز. فکرت فقط اين مي شود که چيزي عطا کني که از دل برآمده باشد. چيزي از نگاهت پرواز مي کند که به ديگران اميد مي دهد و به فضا شور. بدون نوروز، بدون آيين هايمان، حتي اگر برگزاريشان سخت و هزينه بر باشد، حتي اگر مجبورت کند نيمه شب از خواب خوش بر خيزي، ما تهي هستيم. ما آفريده هايي هستيم که بايد تجلي معنايي الهي باشيم نه مجسمه هايي که کوک مي شوند تا سرانجام از حرکت باز ايستند. اگر زندگي گرم نباشد، يخ زدن آسان است. همه چيز زمستاني مي شود. اما اگر دلها گرم باشد، زندگي مفهوم آتش مي شود: شاد، پرشور، گرم و نوراني. پ.ن. دارم فکر مي کنم نوروز امسال سفره هفت سينمان چه رنگ باشد؟ ياسي و بنفش چطور است؟ نوروز مبارک .: آرش :. /
نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت 12:11 |
جشن سده
جشن سده آتش جشن سده ، آتش مهر وطن است کاندرین ملک نخواهد که شب تار بود در چنین جشن طرب ، آری خورشید دگر گر بتابد ز دل خاک سزاوار بود خرم است این سده و شادروان باد که گفت شب جشن سده را حرمت بسیاربود پیدایش جشن سده میان آریاییهای هند و ایرانی ، داستانها و روایات بسیاری درباره آتش و چگونگی پیدایش آن موجود است . رایج ترین این افسانه ها روایت فردوسی است . در شاهنامه آمده است که ، بر سر راه هوشنگ شاه (پادشاه پیشدادی ) مار سیاهی ظاهر شد . هوشنگ سنگی به آن مار سیاه پرتاب کرد جرقه ای پدید آمد و در خار و خاشاک افتاد و آتش پدید آمد و مار سیاه گریخت . مردم آتش را روشن نگاه داشتند و هر ساله در همان هنگام جشن بزرگی به یادبود آن حادثه بر پا کردند که استمرار یافت . روشنی و آتش ، سمبل زیبایی و برکت و آسایش وجود خداوند است. مار سیاه کنایه است از بدی، تباهی، مرگ و هر چیز شیطانی. با روشن شدن آتش، مار می گریزد و نیکی بر بدی غلبه می کند. روشنی و آتش و آفتاب، تجلی اهورامزدا است. اهورامزدا به وسیله نور، متجلی می شود. نور مایه زندگی و خورشیدافزار زندگی است. ایرانیان از دورترین ایام ، چنین می اندیشیدند هنگامی که می خواستند ستایش خداوند را انجام داده نماز بگذارند، به سوی خورشید می ایستادند. هرگاه شب بود و یا در جایی سربسته ( آتشکده ) نماز می گذاردند و ستایش پروردگار می نمودند، رو به آتش فروزان، که با بوهای خوش، فضا را معطر می ساخت، می ایستادند. وجه تسمیه سده سده واژه ای فارسی است. در پهلوی باید به شکلی از این اشکال: سَت، سَتَگ ، سَذَک و یا سَذ بوده باشد. در فارسی میانه و فارسی باستان و اوستا واژه ست به معنی سد یعنی عدد سد می باشد. پس سده برگرفته است از عدد سد (صد). می گویند چون سد روز از زمستان بزرگ ( از اول آبان ) سپری می شد، مردم جشن سده بر پا می کردند. به تعبیری دیگر سد هنگام، یعنی پنجاه شب و پنجاه روز به نوروز مانده جشن را برپا می دارند. مراسم جشن سده امروزه زرتشتیان، این جشن و جشنهای دیگر را نخست در محلی عمومی برپا می کنند که همگان در آن شرکت نمایند و هدف آن دیدار و همبستگی و تعاون و یگانگی است. آنگاه هر خانواده، با توجه به توانایی و امکانات خود، در خانه نیز مراسم جشن را بر پا می دارد. هدف دیگر از دیدگاه دینی، گرد آمدن نیکان و پیروان آیین نیک مزدیسنی و نیرومند شدن بر علیه شر و بدی است. روز دهم بهمن ماه، زرتشتیان به هنگام نیمروز آش ویژه ای می پختند که انواع سبزیها و حبوب و گوشت در آن وجود داشت. همچنین روغن جوشی یا تهیه سیروگ که نان ویژه ای است که آنرا در روغن کنجد سرخ می کنند. به یاد در گذشتگان، اوستا خوانی جهت شادی آنان، تا عصر مرسوم بود. مقارن با غروب آفتاب، موبدان با لباس ویژه سفید، لاله به دست و زمزمه کنان، گرد پشته ای از خار و هیمه سه بار میگردند و آنگاه با آتشی که در لاله ها می سوزد و از آتش آتشکده افروخته شده در پشته ها می زنند و تا هنگامی که آتش خاموش شود به جشن و پایکوبی می پردازند. و همه مهمانان که بیش از چندهزار نفر می شوند با فریادهای شادی دور آتش می گردند و این ترانه را می خوانند: صد به سده ، سی به گله پنجاه به نوروز، ها بله خانواده هایی که به محل عمومی جشن نمی رفتند، در بام خانه آتش می افروختند. این مراسم را سده سوزی می گویند و معتقدند که از این شب به بعد، سرمای زمستان تدریجاً کاسته شده و هوا رو به گرمی می رود. در این روز، در بازارها کالای ویژه این جشن به فروش می رفت. و شهرها آذین بندی و چراغان می شد. در بازار، اسباب بازیهایی چون شمشیر و سپر چوبین و عروسک و تندیسه جانواران و ماسکهایی از حیوانات که بر صورت می نهند فروخته می شد که در جشنهای عمومی همچون سده ( کارناوالها ) استفاده می شد. و بوقهای ویژه سده که از سفال می ساختند و جهت استقبال از این جشن، با ساز و بوق، به کار می رفت. جشن سده مبارک ! منبع : گاه شماری و جشن های ایران باستان - هاشم رضی .: سارا :.
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 21:33 |
امر قدسی یا امر مدرن؟!
خیلی درباره تعارض سنت و مدرنیسم خوانده ایم و نگاشته ایم و گفته ایم و شنیده ایم. برای ما که میان جهان بینی سنتی شرقی – ایرانی – اسلامی زاده می شویم و با آیین هایمان خو می گیریم و همزمان مظاهر انبوه جهان غرب و دنیای مدرن را نشخوار می کنیم، این مفاهیم، این تعارضها و دگردیسی ها معنای آشنایی است. مفهومی که آنرا با گوشت و پوست احساس کرده ایم. گاهی این مفهوم برایمان تجسم واقعی یک کلیشه می شود. اما واژه کلیشه برای نوع نگاه رامین جهانبگلو به این مسئله مصداق ندارد. اندیشمند فیلسوفی که به راستی هر کتابش دریچه تازه ای است به جهان که از روزن گفتگو گشوده می شود. "موج چهارم" مجموعه ای است از سخنرانیهای رامین جهانبگلو در سراسر جهان و نیز گفتگوهایش با اندیشمندان دیگر پیرامون چهار موج روشنفکری در ایران، تحلیل و ارزیابی روشنفکران هر دوره و نهایتاً تعمقی در مسئله دیرین ما " سنت ومدرنیسم". اما کتاب اخیرش " در جستجوی امر قدسی " گفتگوی بی نهایت جذابی است یا یکی از بزرگترین روشنفکران تفکر سنتی- اسلامی در ایران و جهان: دکتر سید حسین نصر. مطالعه این کتاب برای من آنقدر جذاب بود که 200 صفحه اول را در یک روز تمام کردم. اگر درباره دکتر نصر نشنیده اید باید بگویم او از معدود روشنفکرانی است که فلسفه غرب را به تمامی از مراجع اصلی و به زبان اصلی ( انگلیسی – آلمانی – فرانسوی و ... ) خوانده است و سپس به سراغ فلسفه شرق آمده و از آیین هندو و بودا گرفته تا فلسفه اسلامی را از بزرگترین اندیشمندان آنها مطالعه کرده است. حتی پس از رسیدن به مرتبه استادی در آمریکا، شاگرئ روحانیون بزرگی مثل علامه طباطبایی بوده است. این برایم جذاب بود که او پس از مطالعه هر دو طرز تفکر، به خط فکری سنتی معتقد است. کتاب "درجستجوی امر قدسی" اندیشه های او را درباره مسئله تجددگرایی، هنر، و حتی محیط زیست مطرح میکند. نصر گمشده جهان غرب را نه با آن واژه های تهی دهان پر کن که اغلب می شنویم که با تحلیلهایی هوشمندانه به ما معرفی می کند: معنویت. تقدس گمشده در هنر، در زندگی روزمره، در کار، در زبان و حتی در آموزش. او پیش از انقلاب اسلامی 3 سال رئیس دانشگاه تهران و مدتی مدیر دفتر فرح پهلوی بوده است و به همین دلیل مخالفان زیادی داشته است. اما به راستی که او یک انسان صرفاً فیسوف و به دور از هر خط سیاسی بوده و هست. کسی که در MIT و هاروارد تحصیل کرده است برای ما از تقدس گمشده در دنیای مدرن می گوید. زیبایی معنوی که میان ساختمانهای سر به فلک کشیده و سازه های فولادی و زندگی پرشتاب امروز گمشده است. هنوز برای من سخت است چنین طرز تفکری را باور کنم. او هنر معماری سنتی اسلامی و ایرانی را مملو از تمام این ارزشهای معنوی می داند و از مکاتب ناتورالیسم و سورئالیسم بیزار است. شاید نتوانم این سخن را به راحتی باور کنم اما یک چیز هست و آن اینکه هیچ کجا به اندازه منزل پدربزرگ و مادربزرگم احساس نزدیکی به خدا نمی کنم. نمی توانم این حس را پنهان کنم که آنجا با همه کهنگی و سادگی، لا به لای شیشه های رنگی دربها و قالیهای سنتی ایرانی، حقیقتی هست که درون مرا- بیش از هرتصویر دیگری – پر از خدا می کند. حتی در سکوت نم کشیده کوچه های تنگ و باریک با دیوار خشت و گلی، حس عجیبی هست که میان مدرن ترین و گران ترین خیابانهای شهر دبی احساس نمی شود. انگار آنجا چیزی از حقیقت خاک در جان انسان می دود که به هستی وجود می بخشد و به معنویت نمود. با این همه من نقاشی و موسیقی و معماری مدرن را، آنجا که روایت هوشمندی هنرمندانه است، ستایش می کنم. این کتاب هر چه باشد جرقه های زیادی در ذهن پدید می آورد. جرقه هایی که هر کدام می تواند منشاء ورود به دنیایی از ناشناخته ها باشد، دنیای از نور و زیبایی که شاید هنوز به درستی تجربه اش نکرده ایم. و با مطالعه این کتاب می فهمیم که چقدر گفتگو زیبا است وقتی مبتنی بر دانش و خرد برآمده از تعمق و تامل باشد. دکتر سید حسین نصر سنتی فکر می کند اما آنقدر هوشمندانه مفاهیم را مطرح می کند که خوشحال می شوی از تعاطی تفکر سنتی و مدرن – که پیش از این از فلاسفه غرب آموخته بودی – در ذهن کنجکاوت. اینجا است که آدم دلش می خواهد متون و رساله های اندیشمندان و فلاسفه خودمان مانند ابن سینا، ملاصدرا و سهروردی را بیشتر بخواند و حتی به سراغ فلسفه هند برود و مماشات را از تاگور و گاندی بیاموزد. پ.ن. دوباره نوشتن، عجب لذتی دارد ! کلمات کلیدی: دکتر رامین جهانبگو – موج چهارم – در جستجوی امر قدسی – دکتر سید حسین نصر .: آرش :. /
نوشته شده توسط سارا و آرش در یکشنبه هشتم بهمن 1385 و ساعت 21:50 |
آیین یلدا
ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. تاریخچه یلدا يلدا يك لغت سريانى است كه سال ها پيش از طريق مسيحيان به زبان پارسى وارد شده و به معناى تولد و ميلاد است . براساس برخى نظرات يلدا زمان تولد مسيح در سال هاى دور بوده است ، كه همزمان زرتشتيان نيز آن را به مناسبت شروع چرخه زمستانه با عنوان شب چله جشن مى گرفتند. اين جشن ۴۰ روز قبل از جشن سده برگزار مى شود و زرتشتيان از سراسر دنيا با برگزارى مراسم مختلف ، اين جشن چند هزار ساله را برپا مى دارند . زمان اجراي مراسم شب يلدا، يا آنچنان كه اصطلاحاً در بين توده مردم به شب چله معروف است، از چندين هزار سال قبل در ايران برگزار مي شود. نخستين شب زمستان فردايش اولين روز زمستان زايش خورشيد يا جشن تولد مهر است . از آغاز دي ماه روزها به تدريج بلندتر و شب ها كوتاه تر مي شود، خورشيد هر روز بيشتر در آسمان مي پايد به همين جهت آن شب را يلدا ناميدند، يعني تولد و زايش خورشيد . آيين های جشن شب يلدا سال ها پيش دور سفره شب يلدا مادربزرگى مى نشست كه تمام روياى كودكى ما را در خانه اش جاى مى داد. دستان مهربانش و لبخندى كه بچگى تو را پر مى كرد. همان لبخندى كه اجازه تمام شيطنت هاى كودكانه و ناخنك زدن به خوراكى هاى يلدا را مى داد. بازگويی خاطرات و قصه گویی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها نیز یکی از مواردی است که یلدا را برای خانواده ایرانی دلپذیرتر می کند. اما همه این ها ترفندهایی است تا خانواده ها گرد یکدیگر آيند و بلندترین شب سال را با شادی و خرسندی به سپيده برسانند . شب يلدا را نمى توانستيم بدون پدربزرگ و مادربزرگ هايمان تصور كنيم. اما سال هاست كه مادربزرگ ، غايب بزرگ شب هاى يلدا شده است . يك سنت ديرين که همچنان در میان اکثر خانواده ها باقى مانده است ، گرفتن فال حافظ در شب يلدا ست . تمام اعضای خانواده دور هم جمع می شوند ، در ميان خوردن ميوه و تنقلات رنگارنگ ديوان حافظ به ميان مى آيد.بزرگتر جمع يا آنكه اشعار حافظ را بهتر مى خواند، مى گويد: نيت كنيد و تو نيت مى كنى و چشم هايت را مى بندى و حافظ را قسم مى دهى و حافظ يكى از آن غزليات نابش را هديه مى كند. در برخی دیگر از جاهای ایران نیز شاهنامه خوانی رواج دارد. سفره شب یلدا اين سفره كه بيشباهت به سفرههفتسين نوروز نيست، در اتاقي گسترده ميشود،يكي دو لاله و چند شمع زيبا و نگين در آن گذاشته و روشن ميكنند. در حاشيه آن، در ظرفي زيبامقداري اسپند ميگذارند و روي آن را آتشميريزند تا بوي آن در اتاق بپيچد. از ميوهها انارو مركبات، به ويژه هندوانه بايد در سفره باشد. ازانواع تنقلات نخودچي، كشمش، حلوا ارده،آجيل مشكلگشا، رنگينك و ارده شيره، خرما نيز در سفره گذاشته ميشود از ميوه هاي تازه مانند هندوانه، انار و انگور، سيب و گلابي و خربزه و به، ميوه هاي خشك مانند برگه زردآلو، برگه هلو، انجير خشك، سنجد، كشمش و آجيل شامل مغز گردو و بادام، پسته، فندق كه در بين زرتشتيان به لرك LORK معروف است. برخی از مردم خوردن هندوانه در شب يلدا را واجب مى دانند و معتقدند كسى كه در اين شب اين ميوه را بخورد به خاطر طبع سرد هندوانه باعث مى شود بدنش در مقابل سرماى زمستان مقاوم شود. اين ميوها هريك بار معنايي نمادين با خود دارد، هندوانه كه قاچهاي مدور ميخورد چون خورشيد، يادآور گرماي تابستان و فرونشاندن عطش است. غذای شب یلدا هر خانواده ايرانى در هر جايى به سبك آداب و رسوم نياكان خود براى يلدا شام تهيه مى كند. شام يلدا معمولاً يكى از خوش خوراك ترين غذا هاى اقوام مختلف است. غذای اصلی این شب ، خورشت فسنجان است . اما در برخی استانها غذاهای دیگری هم رایج است . در شمال ايران گيلانى ها يا سبزى پلو درست مى كنند يا ترشى تره و در كنار آن سرسفره غذا ماهى سفيد و يا ماهى دودى مى گذارند. اما در شيراز غذاى ويژه سفره يلدا هويج پلو است. شيرازى ها معمولاً براى شب يلدا سفره پهن مى كنند. كنار غذا انواع تنقلات مربوط به يلدا را بر سرسفره مى گذارند. پیوند یلدا با میترائیسم
در برخی منابع آمده است که پس از مسیحی شدن رومیان، سیصد سال پس از تولد عیسی مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسی پذیرفت، زیرا زمان دقیق تولد وی معلوم نبود. در واقع یلدا یک جشن آریایی است و پیروان میترائیسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می کرده اند. وقتی میترائیسم از تمدن ایران باستان به سایر جهان منتقل شد در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی روز 21 دسامبر به عنوان تولد میترا جشن گرفته می شد ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباه محاسباتی، این روز به 25 دسامبر انتقال یافت و از سوی مسیحیان به عنوان روز کریسمس جشن گرفته شد. از این روست که تا امروز بابا نوئل با لباس و کلاه موبدان ظاهر می شود و درخت سرو و ستاره بالای آن هم یادگاری از آئین مهر زرتشتیان است. نزد ایرانیان، زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسیم می شود. چله بزرگ از اول دیماه تا 10 بهمن ماه را در بر می گیرد و از 10 بهمن به بعد را چله کوچک می گویند. یلدا، شب نخست چله بزرگ است . درخت یلدا در قرن هيجدم "نوتران" آلمانى با اقتباس از درخت يلداى پارسيان درخت كريسمس را به جمع تزيينات شب تولد مسيح آورد. در دوران پارس باستان در شب يلدا درخت سبزى را تزيين مى كردند كه نشانه سبزى هميشگى باشد. يعنى روز تولد خورشيد. دختران جوان آرزو مى كردند و لباس هاى بافته شده از نقره را به دور درخت مى بستند تا به خواسته خود برسند اما اين رسم آرام آرام تغيير كرد زيرا مسيحيان و پاپ لئو در قرن چهارم براى از بين بردن اين سنت تلاش كردند و سرانجام پيروز شدند. یکی از محققان زرتشتى مى نويسد: با پيروزى اسلام در سرزمين پارس و شرايط حاكم بر ايران در سال هاى نخست، بسيارى از جشن هاى پارسى به فراموشى سپرده شد. زرتشتيان مدت ها در خفا مراسم خود را برگزار مى كردند تا حدى كه بسيارى از سنت ها به دليل مخفى شدن اين جشن منسوخ شد و در بسيارى از نقاط مانند پاكستان و هند اين رسم بسيار كم رنگ شده اما در ايران هنوز پابرجاست. در حال حاضر شب چله به يك جشن اجتماعى بدل شده كه اقوام و دوستان در كنار هم جمع مى شوند و ميوه هاى خشك و تازه زمستان در اين مراسم خورده مى شود. مردم دعا مى كنند تا سرما محصولات آنها را از بين نبرد.به قولى شب يلدا زمان تولد مهر يا ميترا است. يهوديان ايرانى ساكن كشورهاى مختلف نيز شب چله را در همين زمان با نام فستيوال درخت جشن مى گيرند و در اين شب ميوه هاى تازه زمستانه به همراه غذاى سنتى خورده مى شود. يلدا در روسیه
پس بیایید آیین پدرانمان را پاس بداریم و آنها را زنده نگه داریم . شاد باشید و یلداتون مبارک ! برگرفته از : روزنامه شرق گاهشماری و جشنهای ایران باستان نوشته هاشم رضی :. سارا .: /
نوشته شده توسط سارا و آرش در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 و ساعت 21:34 |
.: شب یلدا و جشن ما :.
دلم گرفته و جانم در تلاطم است. کمي خسته ام، از آن دست خستگي هايي که مدام مي آيند و مي روند و انگار گذار روزها را ياد آدم مي آورند. اما اينبار کمي فرق دارد. فرقش اين است که همزمان، جوششي در درون احساس مي کنم. چند روزي است به يادِ يلدا روز، دوباره زنده شده ام. يلدا و نوروز در رگهاي من حسي تازه مي دوانند. جوششي و انگار انقلابي که گذشته و آينده را به هم پيوند مي دهد. خاطره روزهاي خوش گذشته به يکباره زنده مي شود و عشق دوباره نغمه مي سرايد. من انگار باز شام يلدا متولد مي شوم. انگار چيزي در درون من زنده مي شود تا تجلي معناي يلدا باشد: زايش. امسال باز ياد گذشته ها را زنده کردم. عشق دوباره در رگهايمان دويد. لحظه ها را با سارا با هم مرور کرديم. امسال براي ما سال جديدي است. سال در کنار هم جشن گرفتنِ يلدا. آن هم در کنار پدر ها و مادرهايمان. وقتي مرور مي کنم زمستان گذشته را تا انتهاي پاييز امسال؛ مي بينم چه چيزهايي جديدي در زندگيمان روييده. در سالروز يلدا ناخودآگاه به زايش فکر مي کنم: به زايش زندگيمان که مملو از معناهاي خوب است.به زايش عشق و گذشت و فداکاري پدرها و مادرهامان که لحظه لحظه مان را با عشق رنگ زدند. امسال ما در کنار کساني سفره يلدا مي اندازيم که آداب عشق ورزيدن را نه در حرف که در عمل به ما آموختند. عشق از اعماق جانشان در دستهاي پر محبتشان، نگاه لبريز از عشقشان و لبخندهاي سرشار از اميدشان جاري بود که ما راه را با عشق و محبت و اميد تا به اينجا طي کرده ايم. امسال ما به تقدس شب يلدا، که پايان تاريکي و آغاز روشنايي، انتهاي سرما و آغاز گرما و سرانجام پايان تمام معناهاي بد و آغاز تمام معناهاي سبز زندگي است، سفره اي قرمز رنگ، به رنگ آتش، به رنگ عشق، همرنگ دلهاي گرم از محبت؛ خواهيم گسترد، آنرا با انار و هندوانه و خرمالو، آجيل شب چله، ميوه هاي تر و خشک خواهيم آراست. زيباييهايمان را با خورشت فسنجان که غذاي مخصوص شب چله است، با فال حافظه که زينت معنوي اين شام زيبا است و سخن گفتن از تمام معناهاي خوب زندگي تکميل خواهيم کرد. فرصت و مجال خريد درخت يلدا نيست. شايد سال آينده. مهم اين است که درخت يلدا در قلبهايمان جايي داشته باشد. جايي که آنرا با گويهاي رنگارنگ قلبمان، هر کدام به نشانه يکي از کساني که در قلب ما جا دارند، تزئين مي کنيم و يلدا شب را جشن مي گيريم. شما براي شب يلدا چه مي کنيد؟ يلدا مبارک .: آرش :.
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 و ساعت 14:44 |
جشن مهرگان
درتقويم زرتشتي هر يک از سي روز ماه نامي دارد که نام دوازده ماه سال نیز در میان آنهاست. شانزدهم ماه به نام " مهر " نامگذاري شده است . زمانيکه روز با ماه هم نام شود آن روز را جشن مي گرقتند و روز شانزدهم مهر را « جشن مهرگان» مي ناميدند . جشن و آئین مهرگان از نظر زمانی، با تغییر تقویم در سال 1304 هجری شمسی تغییر کرد. بدین معنی که 5 روز(پنجه یا خمسه» (که پس از 12 ماه سی روزه برای رسیدن به 365 می آمد) حذف و 6 ماه اول سال 31 روز شد. از آن پس در برخی از تقویم ها ، مهرگان به جای 16 مهر در 10 مهر آمده یعنی در صد و نود و ششمین روز سال بر اساس تقویم پیشین. فلسفه اینکه در این زمان، مهرگان در روز 10 مهر جشن گرفته می شود به اين دليل است. این جشن همپای نوروز بود و از اهمیتی همچون نوروز برخورداربود. در زمان هخامنشیان كه سال نو در پاییز آغاز میشد, این جشن در واقع جشن اول سال ایرانیان بود اما از اواخر فرمانروایی داریوش بزرگ آغاز سال نو به اعتدال بهاری منتقل شد.
فلسفه وجودی مهرگان علاوه بر یکی بودن نام _ روز مهر از ماه مهر _ مناسبت های دیگری برای برگزاری این جشن وجود داشت . که معروف ترین آن قیام کاوه آهنگر و پیروزی بر ضحاک و به پادشاهی نشستن فریدون است.همچنين معتقد بودند که خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان خلق کرد و رسم بود که ایرانیان به یکدیگر دعا می کنند که « هزار سال بزی » ، چون دیدند که ضحاک توانست هزار سال عمر کند و این کار در حد امکان است، هزار سال زندگی را دعا و آرزو کردند و اعتقاد داشتند که در این روز خداوند به کالبد «مشی » و « مشیانه» (نخستین آفریدگان _ خداوند آدم و حوا ) روان دمیده است .در دوره های پیشین، برگزاری این جشن بزرگ نزديک شش روز طول می کشیده است. یعنی از روز شانزدهم مهر ماه آغاز می شد و در روز بیست و یکم مهر پایان می یافت. روز آغاز جشن مهرگان را «مهرگان عامه» و روز آخر جشن را « مهرگان خاصه» می گفته اند . در دوران پيش از اسلام نيز جشن مهرگان برگزار مي شود و براي عموم مردم آزاد بود. از آیین ساسانیان در این روز این بود که تاجی را که به صورت آفتاب بود به سر می گذاشتند و برای ایرانیان بازاری برپا می شد و در ملوک خراسان رسم بود که در روز مهرگان به سپاهیان و ارتشیان رخت پائیزی و زمستانی می دادند . سفره مهرگان مهرگان هم مانند نوروز سفره اى باشكوه دارد كه معمولاً به مدت پنج روز جشن و براى پذيرايى مهمانان در خانه ها گسترده مى ماند. اين سفره خود مجموعه اى است از نماد هاى عرفانى و معنوى آئين زرتشتى سفره مهرگان شامل گل و ريحان و آجيل و بوهاى خوش، كتاب مقدس (قرآن يا اوستا ) آينه، سرمه دان، شربت، شيرينى، انار، سيب و آويشن، ترنج، كُنار، عناب، انگور سفيد، كاسه اى پر از آب و سكه و ظرف هايى از سنجد و بادام است، ضمن اينكه اسفند و عود نيز مى سوزانند، اين سفره معمولاً با انواع گل هاى شاداب تزئين مى شد. گل ها در واقع نمادى بودند از طبيعت رو به پايان تابستان و نشانه اى از آغاز زمستان. از ديگر نماد هايى كه رسم بود بر سر سفره مهرگان قرار دهند مى توان به مجمر آتش اشاره كرد. از سوى ديگر در سفره مهرگان ترازويى هم قرار مى دادند كه نمادى بود از آغاز اعتدال پاييزى كه به نوعى يادآور عدالت و پيوند عدالت با پادشاهى هم بود. از چيزهاى ديگرى كه بر سر سفره مهرگان مى نهادند ، هفت نوع حبوبات مثل ماش، عدس، لوبيا و نخود بود. چون در فصل قبل از جشن، اين محصولات برداشت مى شد، معمولاً خود حبوبات را در هفت ظرف ريخته و به سفره مى افزودند كه اين عمل در واقع نماد برداشت محصول در ماه گذشته و كاشتن آن در ماه هاى بعدى بوده است. اين مراسم از اين جهت برگزار مى شده است كه مهرگان در واقع به خاطر پايان رسيدن كار جمع آورى محصول و آغاز شش ماهه شب هاى طولانى تر و سرما به وجود آمده بود. مهرگان در زمان کنونی دکتر بهرام فره وشی در کتاب «جهان فروری» از برگزاری مهرگان به عنوان جشنی خانوادگی در بین زردشتیان یزد و کرمان و نیز از آئین قربانی کردن گوسفند در برخی از روستاهای زردشتی نشین یزد برای «ایزد مهر» خبر می دهد. بنا به گفته او تا سی سال پیش زردشتیان کرمان، در این روز به یاد مردگان مرغی را کشته و شکمش را با حبوبات و آلو انباشته و به عنوان خوراک ویژه يادمان مردگان می پختند. با تحول و دگرگونگی ای که با گذشت سده ها و هزاره ها در برگزاری جشن ها و آیین ها روی داده و می دهد، مهرگان نیز از تغییر و تحولات زمانه بی نصیب نبوده است. اكنون جشن مهرگان تنها به این عنوان که نام روز با نام ماه یکی است برگزار نمی شود بلکه بیشتر داستان و اسطوره قیام کاوه آهنگر در برابر بیدادگری های ضحاک است که یادمان این جشن نمادین است. پس بياييد اين جشنها و آيينهاي اصيل ايراني را از ياد نبريم و زنده نگه داريم . مهرگان بر همه ايرانيان مبارک ... :. سارا .: /
نوشته شده توسط سارا و آرش در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 و ساعت 13:50 |
روزنامه شرق
هر چند کمي دير است در اين باره حرف بزنيم اما، روزنامه شرق هم توقيف شد. روزنامه اي دوست داشتني که حداقل براي من فراتر از يک روزنامه است. قسمتي از خاطرات 3 سال گذشته من با اين روزنامه گره خورده است. روزنامه اي که تحليلهاي بي طرفانه اما حرفه ايش آنقدر متفاوت و بي سابقه بود که اوايل انتشارش هر جا مي نشستم از اين تحليلها سخن مي گفتم. از سرمقاله هاي بي نظير قوچاني که آدم را مجبور مي کرد، روزنامه را خريداري کند. حجم مطالب آنقدر زياد و همزمان ارزشمند بود که روزنامه را که زير بغل مي زدي و به خانه مي رسيدي نمي دانستي از کجا آغاز کني. يادم است دو يا سه سال پيش ويژه نامه اي که براي نوروز منتشر کرد در تمام مدت تعطيلات مونس من بود. داستانهاي کوتاه رنگارنگش واقعاً دلپذير بود. ويژه نامه دوست داشتني ديگري که از خاطرم نرفته، ويژه نامه هاي نمايشگاه کتاب بود. شماره هايي که دو سه سال قبل بسياري از کتابهايي را که از نمايشگاه خريداري کردم از ميان کتابهاي معرفي شده در روزنامه انتخاب کردم. روزنامه شرق در عين حال قسمتي از شيوه زندگي يا به عبارت فرنگيش Life Style زندگي ما را هم تغيير داده بود. از صفحه هايي مثل زندگي چيزهاي زيادي ياد گرفتم. از چگونگي تنظيم دکوراسيون منزل گرفته تا نحوه انتخاب درست لوازم آرايشي و بهداشتي مثل شامپو. يک هفته پيش ضميمه روزنامه شرق را از اول تا آخر با اشتياق خواندم . چند مطلب فوق العاده جالب درباره ويکيپديا داشت و يکي دو مطلب درباره بهداشت پوست و مو. و مطالبي درباره جشن سالگرد تولد شرق که چه زود شاديهاي اين جمع فرهيخته مبدل به ملال شد. نمي توانم از همه اينها ياد کنم و از صفحه انديشه شرق ياد نکنم که واقعاً مطالبش عميق و خواندني بود. روزنامه دوست داشتني شرق حق بزرگي به گردن همه ما دارد. قسمت عظيمي از فرهنگ سه سال اخير ما را بدون آنکه متوجه باشيم شکل داده است. حتي نقدهاي ورزشي شرق بر خلاف ساير نشريات ورزشي سليقه ورزشي ما را هم عوض کرده است. مي دانم کاري از دست ما بر نمي آيد، اما دوستان حداقل براي حمايت از اين روزنامه عزيز، همصدا شويم و از آن دفاع کنيم. بستن روزنامه اي که تمام خط قرمزها را رعايت مي کرد واقعاً تلخ است. حتي تلخ تر از بسته شدن روزنامه هايي مثل نشاط و صبح امروز و عصر آزادگان و ... . حداقل در دادخواهي روزنامه شرق همصدا شويم. شاد باشيد. : آرش : پ.ن: آخرین مطلب مهدی رحمانیان را در نگاه شرق بخوانید. واقعاْ جالب است. بعد از تحریر: سلام به همه. هر چند خودم هم نسبت به نتيجه اينکار خوش بين نيستم اما حداقل به عنوان يک اقدام نمادين هم که شده چطور است يک طومار براي حمايت از رفع توقيف شرق امضاء کنيم. اون سايتي که توش از اين طومارها درست مي کرديم چي بود؟ /
نوشته شده توسط سارا و آرش در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 11:39 |
.: سکوت مرداب :.
به گمانم اولين بار در تلويزيون مرحوم Music Nation بود كه نما آوايي از اسماعيل اسفندياري به چشمم خورد. اگر اشتباه نكنم ترانه گل مريم بود. چند روز بعد به دفعات در اين تلويزيون و تلويزيونهاي PMC و Iran Music ترانه هاي گل مريم و سكوت مرداب – كه نام آلبومش هم هست - را ديدم. لذت حضور خواننده و نوازنده اي كه سبك اصليش راك است و ترانه هايش دلنشين و گيرا است. ويدئوهايش واقعاً حرفه اي است و تمام مشخصه هاي آدمي كه كارش را بلد است را دارد. موسيقيش دلپذير است و در حد و اندازه هاي خيلي از موسيقيهاي راك بين المللي كه مي شنويم. براي اولين بار احساس كردم موسيقيِ مورد علاقه ام با يك ترانه دلنشين ايراني يكجا جمع شده است. در سايت شخصيش در قسمت شرح حال مي خوانيم: موسیقی را با نوازندگی ساز گیتار اسپانيش شروع كرد. پس از اتمام دو دوره کوتاه مدت و عدم رضایت وي از شرایط وقت، تصمیم به فراگیری موسیقی به صورت خودآموز گرفت. بدین ترتیب پس از فراگیری تئوری موسیقی و تسلط بر سبك پاپ و نوازندگی گیتار آكوستيك به ساز تخصصی و موردعلاقه خود، گیتار الكتريك، روي آورد وسبك هاي بلوز، هوي متال، كانتري، هارد راك،... و خصوصاً «راك» را به حد مطلوب خود رساند. در این زمینه با آشنايی « کاوه يغمايي » ، تجربیات يك گيتاريست و موزیسین مجرب و حرفه اي را كسب نمود. از مطالب مورد علاقه او در موسیقی « هارمونی » مي باشد... از تعدد كتابهايي كه در اين زمينه خوانده است به نظر مي آيد موسيقي را علمي و جدي دنبال مي كند، هر چند من سر رشته اي در موسيقي ندارم و ابراز نظرم طبيعتاً يك اظهار نظر خام و نپخته است. در سايت شخصيش خبر خوشحال كننده ديگري هم درباره آلبومي بي كلام تحت عنوان "مغز مكانيكي" خواندم كه هنوز گوش نكرده ام ولي خواهشاً اگر به بازار آمده است، يك نفر انسان خيرخواه به من خبر دهد. اين هم متن يكي از ترانه هايش به نام شهر آدمكها كه خيلي دوستش دارم. اگر تا حالا گوش نكرده ايد، امتحانش بي ضرر است:
تو مال اینجا نیستی ، تو جات تو آسمونه بیچاره اون دلی که قدر تورو ندونه تو از نگاه تشنه ، جاری شدی بباری رها شدی تو انگار ، بارونِ بی قراری بارونُ بی قرارم ، همش در انتظارم اون نمی یاد به خونه ، تا کی باید ببارم بغض تو از تو سینه ، خالی بکن می تونی تو پاک و مهربونی ، قدر منو می دونی تو با زمین غریبی ، تو آسمونو داری به شهر آدمک ها تا کی میخوای بباری تو شهر آدمک ها ، تا کی میخوای بمونی؟ تو مال اینجا نیستی ، تو خیلی مهربونی /
نوشته شده توسط سارا و آرش در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 11:59 |
جايگاه زن در ايران باستان
زن موجودي است مزين به اسرار و شگفتي هاي فراوان و در سايه اين شگفتي ها زندگي عالم بشريت در تكاپو و تداوم است. كلمه "زن" از "زادن" و "زاييدن" و "اضافه شدن" آمده است که معني زندگي بخش و زنده بودن را مي دهد. زن همواره با توجه به تمدن در دوره هاي مختلف در طول تاريخ داراي ارزش و احترام بوده و از دير باز جايگاه و پايگاه متغيري در جهان داشته است. زن موجودي است كه مرد براي دستيابي به كمال نيازمند وجود اوست و همين طور بر عكس، زيرا هر كدام بدون ديگري ناقص هستند و تنها در كنار هم مي توانند به كمال برسند. از نشانه هاي عظمت و بزرگي كوروش تدوين اولين منشور حقوق بشر است كه هم اكنون در موزه بريتانيا نگهداري مي شود اين منشور مدركي است براي اثبات عدالت جنسيتي، به گونه اي كه كوروش توجه خاصي به مقام و شخصيت زن بعنوان تربيت كننده نسل آينده داشته است. در زمان كوروش زن حامله حق كار كردن نداشته و به دستور وي براي زنان حامله جيره و حقوق ماهيانه تا هنگام تولد نوزاد در نظر گرفته شده بود.
زنان در طول تاريخ ايران داراي جايگاه و ارزش بوده اند تا آنجا كه در كتاب مقدس زرتشتيان (اوستا) هيچ مردي از لحاظ اخلاقي و مذهبي بر زنان ارجحيت ندارد و شعار اصلي زرتشتيان يعني گفتار نيك، كردار نيك و پندار نيك براي مردان و زنان توصيه شده است . خصايل زن خوب، پارسا و با عفت شعار اصلي زرتشتيان بوده است. اين موضوع نشان از برابري حقوق زن و مرد از هر لحاظ در اين دوره دارد. مردم ايران روز پنجم اسپندارمد "اسفند" را جشن مي گرفتند و به آن عيد زن مي گفتند، در اين روز مرسوم بود كه مردان بايد براي زنانشان هديه هايي ارزنده تهيه کرده و به آنان تقديم کنند كه اين مراسم در ايران باستان "مزدگيران" نام داشت و تقدير و تشكري از زحمات زن محسوب مي شد.
در شاهنامه و تاريخ باستان ايران با زنان نام آور و نامدارى آشنا مى شويم از جمله دغدويه مادر زرتشت و پوروچيستا دختر كوچك زرتشت و ماندانا مادر كورش و آتوسا دختر كورش و همسر داريوش و پوروشات و پانته آ و ركسانا و آرتيمس و غيره كه از زنان معروف هخامنشيان هستند به اميد روزي که باز به دوران ايران باستان بازگرديم و حقوق زن و مرد برابر گردد. :. سارا .:
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 14:3 |
.: حماسه جاوید :.
در قلب نائین، میان خیابانهای پر دود و شلوغ، منزلی هست که درب زرد رنگش با شیشه های رنگ رنگ طرحدار، برای من یادآور خاطرات یگ دوره از زندگی است. یادآور همه زندگیهایی که به هم گره خوردند و حقیقتی دلنواز را آفریدند. در این خانه، دستهای چروکیده ای هر روز، بر دفتر زندگی نقش عشق می زنند. طره پنجره ها و برگهای درخت انار که از بالای دیوار سر به آسمان کشیده. خانه خاطرات کودکی من. خانه انسانهای بزرگ. خانه حماسه جاوید. پدربزرگ و مادربزرگم برای من اسطوره و اسوه انسانهای عاشق و سختکوشند. کسانیکه هنوز، ورای دستهای ورم کرده و چروکیده و کمرهای کوژ، در برابر تراژدی زندگی قد عَلم کرده اند. وقتی به این خانه و این انسانها نگاه می کنم، تازه می فهمم حقیقتی که در اذهان جمعی ما فرو ریخته چیست؟ حقیقتی که روزی در زندگی ِ ایرانی ِ ما جاری بوده است و افسوس، اکنون آنقدر بی تحرک مانده تا گندیده است. خانه مادربزرگ را با دربهایی که هر کدام نغمه دلنواز رنگی هستند، با طاقچه هایی که آغوششان را روزی بر دست هنرمندی گشوده بودند، با لوسترهایی که نقاشیهای دلنوازشان انگار دریچه ای است به بهشت، با قابهایی از نقشها و خطوط دلپذیر، با باغچه لبریز از گل، با درختان انار و انگور و زردآلو، با میوه ها و آجیل های جور واجور، با غذاهای دلپذیر و رنگارنگ، با عشق و صمیمیت و با همه معناهای خوب زندگی شناختم. هنوز هم وقتی از این خانه سخن می گویم تمام نسوج قلبم ترانه غرور و مستی می سرایند.
وقتی به این خانه قدم می گذارم، هارمونی رنگ و نقش دلم را می نوازد و همزمان به درد می آورد. دردی از به یاد آوردن توده های بتون و فولاد که این روزها به شکل لانه های زنبور و به نام آپارتمانهای مدرن به خوردِ ما انسانهای درگیرِ روزمرگیها می دهند. خانه هایی که اثری از عشق در آنها نیست. دلمرده و ساکت، بی آنکه یادآور و آینه حقیقتی فراتر باشند. بی آنکه آدم را تشویق کنند دیوان حافظ را از طاقچه بردارد و غزلی و شاید نوای ستاری کنارش و چای ایرانی در استکان های کمر باریک و لبهای به لبخند نشسته و صمیمیت خانواده ایرانی. نه حیاطی هست و نه باغچه ای که روح لحظه ای در آن آرام گیرد. به رنگ و طرح طاقچه ها که نگاه می کنم، انگار چیزی در درونم می جوشد، همین است وقتی به گلهای روی لوسترها خیره می شوم، یا میزهای پر نقش و نگار را می بینم.این انسانها با روح و وجودشان چیزی در این خانه دمیده اند. این انسانهای دوست داشتنی: چیزی در چشمهای پدربزرگم هست که حکایت گذشته دارد. گذشته ای پر غرور و رویایی. وقتی از گذشته سخن می گوید، درد طاقت فرسای استخوان ها را فراموش می کند، تن و جان، عشق می شود و انگار دیگر زمان برایش بی معنی می شود. برایم می گوید که کارش را به عنوان حسابدار در بخشداری نائین آغاز کرده است. از تلاش و همتش برایم می گوید. و اینکه بعد از 2 سال به خاطر شایستگی که از خود نشان داده مدیر امور سیاسی و انتظامی بخشداری شده است. دیری نگذشته که بخشدار مرکزی نائین شده است. وقتی دارم حکمها و تشویق نامه ها را تورق می کنم، می بینم که با اکثریت 8 رای از 9 رای او را به این سمت انتخاب کرده اند. با حفظ سمت قبلی، سالها کارش را ادامه می دهد و وقتی تقدیرنامه های جا به جا از وزیر کشور را می بینم، زود می دانم که چه همتی در آبادی وطنش گمارده است. و سرانجام زمانی که بازنشسته می شود، هنوز به سرزمینش متعهد و دلسوز است. آخرین منصبش بعد از بازنشستگی رئیس اتاق اصناف نائین است. چیزی در چشمانش می درخشد و می گوید: " آن زمان در سراسر نائین کسی جرات نداشت چیزی را یک شاهی از قیمت مصوب گرانتر بفروشد. اگر 10 شاهی گرانفروشی می کردی، باید 500 تومان بابتش جریمه پرداخت می کردی. "
با این همه سعی کرده است در طول 4 سالی که این مسئولیت را بر عهده داشته کسی را جریمه نکند و مسائل را توافقی حل کند. خودش می گوید در طول این 4 سال فقط 10 نفر جریمه شدند. مادربزرگم اما، خود حکایت مطولی است که مقالی جداگانه می طلبد. آری! در میان کوچه پس کوچه های نائین، هنوز، خانه ای هست که مامن خاطرات و آرزوهای من است. و انسانهایی که تجسم کامل حماسه هستند. حماسه جاوید. /
نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 8:29 |
جشن سوری ( چهارشنبه سوری )
زمستان تلخ و ملال انگيز گذشت. زمستان که مظهر مرگ و نيستي است. طبيعت که به خواب رفته است و تازيانه هاي ظالمانه سرما بر پيکر درختان رخت برکنده. هر زمستاني روزي به سر خواهد رسيد. همه جا از گرماي آتش لبريز خواهد شد. خورشيد بهاري بار ديگر سر بر خواهد آورد. طبيعت جاني تازه مي گيرد. زندگي معناي مداوم سرود و شادي مي شود. اين پيام جشن سوري ( چهارشنبه سوري ) و بدنبال آن نوروز است. تلخي سرما براي هميشه نيست. اگر سرماي دوري و هجران است، اگر سرماي فقر است، اگر سرماي ظلم است و اگر سرماي ناشي از تاريکي جهل، سرانجام روزي به پايان خواهد رسيد. پس آنجا که عمرش رو به انتها است، آنجا که تاريکي در حال مغلوب شدن است، بايد به جشن نور و آتش نشست. در پنجه آخر سال که فرورها ( ارواح مردگان ) به زمين مي آيند، بايد بر کوچه و بام آتش روشن کرد و غذاهاي دلپذير پخت. اينگونه فرورها از ديدن شادي مردمان، شاد مي شوند و تاريکي و پليدي براي هميشه با سرزمين مردمان نجيب ( آيران ) خداحافظي مي کند. بايد به پايکوبي و رقص پرداخت و به پيشواز روز نو رفت. بايد آجيل شيرين ( لرک ) تهيه ديد و از آن هفت نماد شيريني و شادي : پسته و بادام و سنجد و کشمش و گردو و برگ هلو و انجير و خرما، که در مراسم آفرينگان ها و گاهنبارها، جَشِن خواني و جشن نوزادي هم توزيع مي شود، تدارک ديد. بايد قاشق زد و به درب خانه ها رفت و طلب آجيل و شيريني کرد. هر آنچه توده شده است را به خانواده بيماران و مستمندان رساند که از آن آجيل مشکل گشا تناول کنند و زمستانِ دردها و رنجهايشان به پايان رسد. بوي غذاي خوش و دلپذير بايد از هر خانه به مشام رسد، تا فرورهاي آن منزل از شادي و دلخوشي ساکنان منزل آرامش يابند. اگر چراغ خانه اي خاموش است، بايد در اين شب به ياري همسايگان روشن شود و روشن بماند. اين شب، شب تجلي نور و روشنايي است. شب خداوند نور و آتش، ميترا است. دوستان و آشنايان بايد گرد هم جشن شوند. دختر جواني کوزه اي مي چرخاند و هر کس نشانه اي از خود در آن مي اندازد. ديوان حافظ در دستان چروکيده بزرگ مجلس است. دختر جوان کوزه را به دست بزرگ مجلس مي سپارد و او اوليه نشانه را بيرون مي آورد. ديوان حافظ را مي گشايد و شعري مي خواند. شعر ، حکايت حال صاحب نشانه است. همه شادند و همه آغاز سال جديد را با اين شعر به فال نيک مي گيرند. جوانان بايد کجاوه بر سر شال کنند و از پشت بام خانه ها در خفا آويزان کنند و بگويند: " بکش که حق مرادت را بدهد". کسي که در خانه است کجاوه را از شيريني و آجيل و ميوه خشک پر مي کند. دختران بخت بسته مراسم قفل گشايي برگزار مي کنند تا بختشان باز شود. قرار است اين آتش نويد دهنده نور و اميد و شادي براي مردمان جهان باشد. بايد فستيوالهاي آتش برگزار شود و مردمان در کوچه و خيابان به شادي و پايکوبي بپردازند. جشن سوري که پس از حمله عرب به ايران به خاطر نحوست چهارشنبه در نظر تازيان به چهارشنبه سوري شهرت يافت، جشني است باستاني که از هزارها سال قبل در پنجه آخر سال برگزار مي شده است. پس آتش روشن کنيد و به پيشگاه اورمزد ( اهورامزدا ) دعا کنيد که مردم ايران زمين را از کينه و بد دلي دور کند و عشق و شادي را در دلهايشان بنشاند. کلمات کليدي: چهارشنبه سوري ، جشن سوري ، نوروز ، قاشق زني ، قفل گشايي ، شال اندازي ، کوزه اندازي ، فال کوزه ، آجيل شيرين ، آجيل لرک
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 و ساعت 14:25 |
تقویم ایران باستان
تقویم ایرانی مطابق اوستا، ایرانیان باستان از تقویم خورشیدی پیروی می کردند. در هپتان یشت می خوانیم: " فرا رسیدن فصل در زمان مناسب سال خورشیدی " . ایرانیان سال را از بهار آغاز می کردند و آنرا به 6 قسمت تقسیم می کردند و 5 روز اول هر کدام از این 6 فسمت را جشن می گرفتند که اصلطلاحاً گاهمبار (Gahambar ) یا گاهنبار نامیده می شود. در اوستا می توان اطلاعاتی درباره این گاهنبارها پیدا کرد: Maidh-yo-zarem : (ميديوزَرِم) – میانه بهار یا میانه فصل سبز – وقتی که سبزیجات تازه به وفور یافت می شود. ( از دهم تا چهاردهم اردیبهشت ) Maidh-yo-shema : (ميديوشـِم ) – میانه تابستان – زمان برداشت محصول غلات ( از هشتم تا دوازدهم تیر ماه ) Paiti-shahem : (پَـتيَـهشَـهيم) – پایان تابستان – زمان برداشت محصول میوه جات ( از 21 تا 25 شهریور ) Aya-threm : (اَياثرِم ) - آغاز فصل سرما – کاشت محصولات زمستانی ( از 21 تا 25 مهر ) Maidh-ya-rem : (ميديارِم) – زمان استراحت کامل ( از 11 تا 15 دی ماه ) Hamas-path-maedem : (هَـمَـسپَـتمَـدَم) : برابري شب و روز يا برابري سرما و گرما (منظور پايان زمستان و هنگام اعتدال بهاري) – آماده شدن برای باز زنده شدن طبیعت ( از 25 تا 29 اسفند ) ( تاریخها مطابق تقویم فعلی است ) برخی منابع این گاهنبارها را با 6 مرحله آفرینش یکی می دانند که عبارت است از آسمان، آب، زمین،گیاه، جانوران و مردم . پس از آن تقویم به 12 ماه 30 روزه تقسیم شد. به این 360 روز در پایان سال 5 روز اضافه می شد که به پنجه موسوم است و سال در روز اعتدال بهاری آغاز می گشت. همزمانی باز زنده شدن طبیعت با تولد سال تازه خود مفهومی عمیق در فرهنگ ایرانی دارد. ایرانیان عصر باستان که منجمین و ریاضیدانهای برجسته ای بودند خیلی زود دریافتند که تعداد روزها در هر سال نه یک عدد صحیح بلکه رقمی اعشاری است که عبارت است از 365.242190 روز . به هر جهت آنان سعی کردند تفاوت را با قرار دادن یک سال کبیسه به حداقل برسانند. شواهد حاکی است هر زمان که تفاوت صفر می شد و آغاز سال با شروع اعتدال بهاری دقیقاً منطبق می گشت ایرانیان آغاز سال را "نوروز" می نامیدند و هر گاه تفاوتی وجود داشت، آنرا صرفاً "سال نو " نام می نهادند. امروز ما می دانیم که یک نوروز در 1725 قبل از میلاد اتفاق افتاد که توسط زرتشت پیش بینی شده بود و نوروز دیگر در 487 قبل از میلاد مسیح بود که در مراسم ویژه ای در تخت جمشید جشن گرفته شد. روزهای ماه : همانطور که می دانید هر ماه 30 روزه در تقویم ایرانی نام مشخصی دارد. این 30 روز در واقع به دو قسمت 7 روزه و دو قسمت 8 روزه تقسیم می شود. گروه اول با نام اهور مزدا آغاز می شود. گروه دوم درباره برخی عناصر گیتی است. گروه سوم مربوط به برخی صفات نیک انسانی است و گروه چهارم ترکیبی از موارد دیگر است. نامها از قرار زیر است : روز اول – اورمزد یا اهورا مزدا – دارنده خرد جاوید روز دوم – بهمن – خرد نیکو روز سوم – اردیبهشت – حقیقت – طبیعت روز چهارم – شهریور – قوانین نیکو روز پنجم – سپیندار مذ یا اسفند – نیکوکاری و درست کاری روز ششم – خرداد – کمال روز هفتم – امرداد – جاودانگی روز هشتم – دی به آذر – آفرنیش روز نهم – آذر – آتش روز دهم – آبان – آب روز یازدهم – خور یا خورشید روز دوازدهم – ماه روز سیزدهم – تیر – ستاره روز چهاردهم – گوش – زندگی روز پانزدهم – دی به مهر – آفرینش روز شانزدهم – مهر – عشق و دوستی روز هفدهم – سروش – فرمانبرداری روز هجدهم – رشن – عدالت روز نوزدهم – فروردین – پیشرفت روز بیستم – ورهرام – پیروزی روز بیست و یکم – رام – خوشی، مسرت و لذت روز بیست و دوم – باد روز بیست و سوم – دی به دین – آفرینش روز بیست و جهارم – دین – هوشیاری و آگاهی – ( دین به معنای آوای درون است ) روز بیست و پنجم – اِرد – شادی روز بیست و ششم- اشتاد – حقیقت روز بیست و هفتم – آسمان روز بیست و هشتم – زمیاد – زمین روز بیست و نهم – مانتره سپند – خلوص روز سی ام – انارام – نور ابدی و ازلی روزهای پنجه هم عبارتند از : 1- Ahunavad 2- Oushtavad 3- Spentahmad 4- Vohu Khashatr 5- Vahista Isht اَهنَوَد اُشتَوَد سِپَنتَمَد وُهوخَشَتر وَهِشتواِش هر گاه نام ماه و نام روز یکسان می شد، در ایران زمین جشنی بر پا می شد و مردم به جشن و شادی می پرداختند. پانوشت : دیگه نبینم کسی بگه ماه مرداد. ماه مرداد یعنی ماه مردن و نیست شدن در حالیکه امرداد یعنی جاودانگی و بی مرگی چون اَ اینجا برای نفی به کار رفته است. /
نوشته شده توسط سارا و آرش در جمعه بیست و هشتم بهمن 1384 و ساعت 1:49 |
از ولنتاین تو
تاريخچه كامل و دقيق ولنتاين در دست نيست و آنچه از پيشينه اين روز مي دانيم با افسانه درآميخته است. امروزه كليساى كاتوليك به اين نتيجه رسيده است كه حداقل سه قديس وجود داشته اند كه همگى به شهادت رسيده اند. به همين دليل چندين افسانه سعى در بازگوئى تاريخچه اين آئين دارند اما آنچه كه از همه قابل باورتر و نزديكتر به عقل مي آيد اين است كه گفته مىشود ولنتاين كشيشى بوده كه در قرن سوم ميلادى در رم زندگى مي كرده است. زمانى كه امپراتور كلوديوس دوم به اين نتيجه رسيد كه مردان مجرد نسبت به آنانى كه همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهترى هستند، وى ازدواج را براى مردان مجرد و جوانى كه در ارتش خدمت مي کردند ممنوع كرد.پدر ولنتاين بخاطر غير عادلانه بودن فرمان امپراتوربا برگزارى مخفيانه مراسم ازدواج به مخالفت با كلوديوس پرداخت. وقتى راز ولنتاين آشكار شد امپراتور امر به اعدام او داد. با توجه به آنچه كه در افسانه آمده كشيش ولنتاين اولين كارت تبريك «ولنتاين» را زمانيکه در زندان بود، فرستاده است. او عاشق يك دختر جوان شده بود،دختري كه احتمالا فرزند زندانبان بود، همان كسى كه در طى دوران زندان به ديدار او مى رفته است.
اين روزها تب ولنتاين همه جاي دنيا رو فرا گرفته و شايد خوندن سنتهاي كشورهاي ديگر هم خالي از لطف نباشه... در اتريش نمونه هاي سنتي زيادي وجود داره كه ممكنه مربوط باشه به سنت روز ولنتاين مثلا يك سنت اينه كه به معشوقه يك دسته گل هديه ميكنند. بارزترين هديه ولنتايين از يك بالشتك ساتن معطر ساخته شده كه به حالت خاصي با قلب طراحي شده و با پشته هاي رنگين و همچنين نمادي از پرنده هاي كوچك و يا پرنده هاي بهشتي تزيين شده . همه اينها در جعبه مخصوصي قرار داده شده تا ماندگار و شيك و گرانقيمت جلوه كنه . « در انگليس نمونه هايي پيدا ميشود از قلبهايي كه بر روي آنها روز ولنتاين تبريك گفته شده در اين كشور در هر بخشي با سنتهاي خاص آن منطقه اين روز جشن گرفته ميشود با نزديك شدن اين روز تمام مجله ها قطعه هاي ادبي و شعر براي روز ولنتاين چاپ مي كنند . كارتهاي ولنتاين زيادي هم هست كه بطور زيبا و خاصي طراحي شده كه هر كدام شكل خاصي براي خودشان دارند. چهارده فوريه روز ولنتاين روزي كه به روز عشاق بيشتر معروف شده و كلمه دوستت دارم آسانتر روي لبها مياد. ولنتاين هيچ نزديكي با فرهنگ و تاريخ و تمدن ما نداره ولي روز عشق جهاني تاريخ و تمدن را نميشناسه. اين روز بهانه خيلي خوبيه براي خيلي از كارها. اين جشن بدون هديه هيچ لطفي نداره... هر چند ريشه ولنتاين در ايتالياست ولي هر چه هست ولنتاين يك بهانه است ، بهانه اي براي نمايش جمله دوستت دارم . در يك روز قرمز، محبت مردم زمين در جعبه هاي شكلات بسته بندي مي شود، یا در گلهاي زمستاني که به دوستان هديه مي شود يا در چشمان عروسك هاي بي جان. چه كسي مي دانست، اينجا، در سرزمين فرهاد كه كوه را كند براي شيرين، در سرزمين ليلي كه كه دل داد به مجنون، قصه عشق را، ما از زبان «قديس ولنتاين» در گوش هم بخوانيم. مگر نه اينكه عرفان مولاناي ما شهره عالم است، فرزندان ما صداي ولنتاين را مي شنوند به جاي قصه هاي عشق خودي: ليلي و مجنون، شيرين و فرهاد، ويس و رامين و بيژن و منيژه. پس چرا امروزه ما بايد با دنيا همصدايي كنيم؟ چه كسي مي داند دنيا با قصه هاي عشق ما همصدايي نخواهد كرد؟ ولنتاين مبارك! .: سارا :.
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 و ساعت 15:55 |
اسفندگان برای ما
حرف زدن عادتي است که به شکل بدي ميان ما مردم اپيدمي شده است. ساختار فکريمان مغشوش است. جايي ميان گذشته و حال و آينده معلقيم . گذشته اي داريم که به آن مي باليم و اگر واقع گرا و خردمند باشيم، گاهي آنرا نقد مي کنيم. بي شک گذشته مان بسي شکوهمندتر از حالمان است. اما تعليقمان به زمان محدود نمي باشد. ما از نظر مکاني هم معلق هستيم. دچار نوعي تعارض زماني مکاني شده ايم. چطور؟ اينگونه که اگرچه در زمان حال زندگي مي کنيم، اما باورهايمان در حد انسانهاي 1400 سال پيش رشد کرده اند. باورهايي که با ما بيگانه اند. تفکر علمي و خردگراي غرب را مي بينيم و طبيعتاً شاهد تبلور آن به شکلهاي گوناگون هم هستيم. آنچه آنجا متبلور شده به مذاق ما هم خوش مي آيد. هر چند گاهي آنها را هم نقد مي کنيم و اين هم خوب است. مشکل اينجا است که نتوانسته ايم بين تمام اين افکار مغشوش و اين تعارضهاي زماني و مکاني، وحدتي به وجود آوريم و مرام فکري جديدي در جامعه مان نهادينه کنيم. اين است که به روزمرگي و ملال و رخوت دچار شده ايم. وقتي درباره جشنهاي باستاني و پيشينه فرهنگيمان مي خوانيم و مي انديشيم، چشمانمان برق مي زند و گل از گلمان ميشکفد. همين حس را گاه از ديدن مظاهر تمدن غرب تجربه مي کنيم. مظاهري که عموماً علم-مدار و وابسته به تکنولوژي هستند. همه اينها را که يکجا در ذهن جمع مي کنم، با خودم مي گويم، مرام آينده زندگيم را چگونه بايد تعيين و تدوين کنم؟ من اعتقاد دارم پايساختهاي زندگي هر انساني در عصر جديد بايد بر مبناي تفکر علمي و خرد علمي استوار باشد. يعني هر آنچه را که انجام مي دهيم، باورها و اعتقادات و افکارمان را بر پايه تفکر علمي و مستدل بنيان نهيم . استدلال کنيم و اگر به نتيجه رسيديم بپذيريم. مدام مطالعه داشته باشيم و سعي کنيم به عنوان يک شهروند جهاني آهنگ حرکتمان را با دنيا يکي کنيم. اما از سوي ديگر ما نيازمند به چيزي هستيم که من اسمش را مي گذارم ريشه. ما نيازمند چيزي هستيم که به ما هويت و زندگي ببخشد. ما را به عنوان يک ايراني عاشق وطن از ساکنان سرزمين هاي ديگر متمايز کند. و در عين حال ميان ما وحدت و همدلي به وجود آورد. چيزي بايد ميان ما وجود داشته باشد که به دلهايمان گرمي ببخشد و لحظه اي ما را وادار کند احساس کنيم هم وطنيم و خوشبختيم. گرماي آتشي شود که سرما زدگان را به دور خود جمع کند. معتقدم فرهنگ باستاني ما مي تواند اين نقش را ايفا کند. نمونه واضحش نوروز است که هزارها سال است اقوام ايران زمين را در يک روز و يک ساعت و يک لحظه به دور يک آرمان و يک حقيقت واحد جمع مي کند، به دلهايشان گرمي مي بخشد، شادماني و بهروزي ايجاد مي کند و مجبورمان مي کند کمي بيشتر به فکر هم باشيم. اين به خاطر روح عميقي است که در جشنهاي ايراني نهفته است. اما به ياد داشته باشيد هيچ فرهنگي نبايد از نقدپذيري مبرا باشد. بايد خودمان را نقد کنيم. بايد آداب زيبا و آثار خلاقانه ايجاد کنيم و فرهنگمان را رنگ بزنيم. بايد به بناي خاکستري رنگ روح و فرهنگ سرزمينمان، رنگ طراوت و شادابي بزنيم. اينکار را بايد از خودمان، از خانه و خانواده خودمان آغاز کنيم. جايي که حيات ما معني پيدا مي کند.
همه اينها را گفتم تا برسم به جشنهاي ايراني. جشنهايي که گفته اند و بسيار شنيده ايم که از شمارش آنها ناتوانيم. جشنهايي که پر از معناهاي خوب و روشن هستند. لبريز از شادماني هستند و پر از وحدت. دنيايي از سمبلها و معناهاي قشنگ مي توان در آنها پيدا کرد که دل را گرم مي کند و به زندگي معني مي دهد. حقيقت اين است که هيچ چيز به اندازه شادي در زندگي ارزشمند نيست. بگذاريد وقتي به روزي مقارن يکي از اين جشنها مي رسيم انتظار نداشته باشيم در خيابانها فستيوال برگزار شود و همه به رقص و پايکوبي بپردازند. بگذاريد از خانه خودمان شروع کنيم . سفره مهرگان و اسفندگان و نوروز بيندازيم. چند نفر از دوستان و آشنايان را دعوت کنيم. محفل انسي بر پا کنيم. برقصيم. شادي کنيم. شعر بخوانيم و صميميت ها را بيشتر کنيم. به اين وسيله حلقه اي از اطرافيانمان را با آن فرهنگ متعالي آشنا کنيم. يا اگر نمي توانيم، حداقل با خانواده جشن کوچکي بر پا کنيم . چند روز ديگر سالروز جشن اسفندگان است. روز عشق و پاکي و سپاسگذاري. روز زنان و مادران. روز اسپندار مذ. روز اسفند از ماه اسفند ( اسپندار مذ). در ايران باستان از آنجا که ماهها 30 روزه بود، اين جشن در روز 5 اسفند(روز تولد من! ) برگزار مي شد. با تقويم امروزين اين جشن در 29 بهمن ماه يعني سه روز بعد از جشن والنتاين برگزار مي شود. خيلي ها دوست دارند به عزيزانشان در روز والنتاين هديه دهند، ابراز عشق کنند و يا از کسي قدرداني کنند. خيلي ها هم پيشنهاد کرده اند که روز عشق ايراني همان جشن اسفندگان باشد. ديروز دوست عزيزي متني با اين مضمون را روي کيبوردم گذاشته بود و خواندم و بعد روي جشن اسفندگان مطالعات بيشتري کردم و ديدم درست مي گويد. محتواي اين جشن عشق و پاکي و قدرداني است. مفاهيمي که کاملاً با سنت عشق ورزي و هديه دادن روز والنتاين هماهنگ هستند. جشن اسفندگان ذاتاً جشن زنان و مادران است. اما معنايش آنقدر مبسوط هست که بتوان روز عشق نامش نهاد. ريشه اش همان آرمئي تي الهه ايران باستان است که دکتر کوروش نيکنام درباره اش اينگونه نوشته است: آرمئي تي چون نماد مهر و محبت، عشق و پاكي، ايمان به خدا و فكر رسا است پس به هنگام ترديد و دودلي با ياري از او مي خواهيم تا نور ايمان و عشق به خدا را در دل هاي ما به وجود آورد و ما را به سوي رسايي راهنمايي كند. همچنين در روزنامه شرق مورخ 29 بهمن ماه سال 1382 درباره اين روز نوشته شده است: در آيين ما، روز سپندارمذ (روز آرمان مقدس) به عنوان روز ايثار، فداكاري، فروتني و از خودگذشتگي نامگذاري شده است و از آنجا كه اين احساس پاك بيشتر در وجود و سرشت زنان يافت مي شود، در پنجمين روز اسفند در آيين زرتشتي مقام والاي زن و مادرگرامي داشته ميشود.
در همين مطلب درباره سفره اسفندگان مي نويسد: در سفره اين جشن جامي از شير و تخم مرغ كه نشانه ماه بهمن است قرار دارد. به جز آنها ميوه هاي فصل به ويژه انار و سيب، شاخه هاي گل، شربت و شيريني، برگ هاي خشك آويشن با دانه هايي از سنجد و بادام در چهار گوشه سفره قرار مي دهند و مواد خوشبو و كندر بر روي آتش مي گذارند و مقدار كمي از هفت گونه حبوبات و دانه ها كه در جشن مهرگان براي سفارش كاشتن در آن فصل در سفره جشن مهرگان قرار داده اند مي گذارند. روز 29 بهمن ، سفره اسپندگان ( اسپندار مذ ) بگسترانيد و جشن بگيريد. شاديهايتان پايدار.
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در دوشنبه هفدهم بهمن 1384 و ساعت 14:3 |
اسفندگان
اين مطلب از روزنامه شرق مورخ 29 بهمن 1382 نقل مي شود: ... كه آسمان را آفريد كه مردم را آفريد. كه شادي را براي مردم آفريد.
ولي ايرانيان همچنان جشن هاي خود را به درستي نمي شناسند و خاطره اي دور از آن در تقويم هر ساله خود يادداشت نمي كنند. چه جوانان براي برپايي جشن هاي ملي خود حافظه تاريخي محكمي ندارند و از چرايي آن نيز بي خبرند.
براساس سنت باستاني، مردان و فرزندان زرتشتي در روز سپنته آرمئي تي كه مظهر ايمان، مهر و محبت و حامي زنان نيك است، به همسران و مادران خود هدايايي تقديم مي كنند و برگزاري مراسم جشن و سرور در اين روز ضروري است.
واقعيت اين است که اسفندگان در ميان ايرانيان باستان به عنوان جشن روز زن شناخته مي شده است نه جشن روز عشق ! اما اگر در محتواي جشن تامل کنيم، 29 بهمن مناسب ترين روز براي برگزاري يک روز عشق ايراني است. ( به جاي روز والنتاين 26 بهمن ماه) پس سفره اسفندگان را بر پا کنيد و خودتان را براي برگزاري اين جشن آماده کنيد.
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در دوشنبه هفدهم بهمن 1384 و ساعت 13:45 |
مباحث تئوریک
" ما مي توانيم ساعتها درباره چيزهاي زيبا حرف بزنيم ، اما زيبايي خود مفهومي انتزاعي است".
گاهي فکر مي کنم زيبايي هميشه يک حزن ذاتي در درونش دارد. نوعي ملال نهفته اما بارور که ذهن را به سخره مي گيرد. به همين خاطر است که فکر مي کنم چيزهاي زشت و ملال انگيز را بايد با قالبي زيبا نشان داد تا موثر باشد.( درست مثل فيلم حکم مسعود کيميايي که آنهمه کثافت را به زيباترين شکل ممکن تصوير مي کند) . بر خلاف آنچه به نظر مي رسد به نظرم فرم زيبا و محتواي زشت کاملاً همگون و متناسب هستند. بعضي اوقات چند کلمه حرف ساده حسابي مرا به فکر فرو مي برد. از ديروز در ناخودآگاهم به آن سوال قديمي که هميشه باعث جرو بحثهاي ممتد و بي نتيجه بين بچه ها مي شد فکر مي کردم. مثلاً کسي فيلمي مي ديد و مي گفت فيلم يعني اين و شروع مي کرد در مدح فلان نوع فيلم و قدح ساير انواع داد سخن دادن. همين مسئله را در ادبيات و موسيقي هم تجربه کرده ام. آدمهايي را ديده ام که بيشتر پيرو آنچه هنر مرسوم مي ناممش هستند و به اصطلاح مخاطب خاص محسوب مي شوند. برخي هم مخاطب عام هستند و آثار بازاري تر را ميپسندند ( خدا مرا به خاطر استفاده از اين لفظ ببخشايد). مثلاً در سينما مدتي عادت داشتيم آثارهنري را تا عرش و ساير آثار را تا حضيض بالا و پايين ببريم. هر کس بسته به ميزات تامل و تعمقش در آثار هنري، آثار مشهورتر را برابر با هنر مي دانست و ساير آثار را کلاً بي معني توصيف مي کرد. همزمان دوستاني هم بودند که جرياني کاملاً متفاوت را مي پسنديدند و به سوي ديگر بام نزديک مي شدند. من گاهي در اين دسته و زماني در آن دسته حضور داشته ام. اما تصور مي کنم اين نوع تفکر ناشي از عدم وجود يک فکر عميق جامعه شناختي و روانشاسانه در کنار مضامين هنرشناسانه است. به نظرم هدف غايي هنر لذت بردن است. اگر چيزي خلق شود که هيچ کس از آن لذت نبرد حتي اگر پيرو تمام قوانين و استانداردهاي هنري باشد، باز بي ارزش است. اگر اين اصل را بپذيريم خواهيم دانست که اينکه چه اثري کجا هنر است و کجا هنر نيست کاملاً به مختصات شخصيتي کسي که دارد آنرا مي بيند يا مي شنود بستگي دارد. حتي گاهي علي رغم اينکه از ديدن يک اثر لذت مي بريم اما تاثير رواني مثبتي دريافت نمي کنيم. مثلاً نفس عميق پرويز شهبازي يک فيلم عالي است اما روي هر آدمي تاثير مثبتي ندارد. شده است که 2 ساعت شجريان گوش کنم و لذت ببرم و ساعتي پس از آن احساس رخوت و خمودگي کنم. حس مي کنم انرژي ذهني کمتري براي سپري کردن مابقي روز دارم. دقيقاً عکس اين اتفاق وقتي مي افتد که يک موسيقي روز بازاري گوش مي کنم. مي دانم که اشعارش همه بي معني است اما تاثيرش روي ذهنم متفاوت است. زنده ام مي کند. اما هميشه اينطور نيست. گاهي گوش دادن به يک موسيقي به ظاهر ملال آور مثل آهنگهاي کني راجرز روزم را مي سازد. گاهي موسيقي متال مي چسبد گاهي کلاسيک. گاهي فيلم کوئينتين تازانتينو روزم را مي سازد گاهي از يک کارتون ساده لذت مي برم. بعضي از اين سليقه ها کوتاه مدت هستند و به مختصات روحي همان روز يا همان ساعت مربوط مي شوند، برخي ديگر دراز مدت هستند و اصلاً به آدمي که من هستم مرتبطند. همه اينها را که روي هم مي ريزم فکر مي کنم بهتر است هميشه آن جمله اول نوشته را يادم باشد. پاورقي : گذشته از اينها بايد بگم حکم واقعاً فيلم معرکه اي است. دوبار در دو روز متوالي فيلم را ديدم و هنوز به شدت تشنه اش هستم. حالا شما مي توانيد براي يافتن پرتقال فروش به دنبال مختصات روحي کوتاه مدت و درازمدت من بگرديد ! /
نوشته شده توسط سارا و آرش در شنبه دهم دی 1384 و ساعت 14:34 |
كريسمس مبارك !
هر ساله پيروانش قلمرو دل را به پاس حضور هميشگي اش با نور اميد چراغاني مي كنند. انگار هرچه آرزوست قرار است در روز تولدش برآورده شود. حتي كودكان بي تن پوش خيابان هم با بارش برف و رسيدن كريسمس قلبشان غرق اميد مي شود و در كوچه هاي تنگ خياباني كه اثري از لوله گرم بخاري نيست با يك دنيا آرزو چشم انتظار بابانوئل مي مانند و شايد به اين علت سردترين فصل خدا براي تولدش انتخاب شد كه نمايانگر عظمت گرماي وجود او باشد، عظمتي ، هستي بخش و اميدآفرين، اميدي براي قلب هاي يخ زده و دستان كوچك بی پناه آداب و رسوم در شب كريسمس در شب كريسمس گذاشتن شمع پشت پنجره هنوز رسم است. در قديم, اين شمع را برای حمايت از مريم مادر و جوزف روشن كرده بودند كه بتوانند در تاريكی شب پناهگاهی برای خودشان پيدا كنند. بعد از اينكه شام شب كريسمس نوش جان می شود, ميز شام بايد دوباره چيده شود. اين شام جديد شامل نان كشمشی و يك پارچ شير است. در منزل را هم بايد باز گذاشت كه مريم مادر و جوزف به داخل بيايند و شام را مهمان شما باشند. همچنين گفته می شود كه اين قرص نان, تمام سال به آن خانواده بركت خواهد داد. خيلی ها هم يك كاسه آب پشت در خواهند گذاشت كه حضرت مسيح آن آب را مقدس كند و به مريض ها شفا بدهد.
درخت كريسمس در روز جشن كريسمس، مسيحيان درخت كاجي به خانه مي آورند كه نشانه سبزي و طراوت و استواري در همه فصول است. مسيحيان اين درخت را با چراغ هايي كه نشانه روشنايي و نور است تزيين مي كنند . تزئينات درخت كريسمس مرسوم است كه مسيحيان بر روي درخت كريسمس عصاهايي را مي گذارند معمولاً اين عصاها را با دو نوار رنگي قرمز و سفيد به هم مي پيچند و در وسط آنها علامت سبزي را به صورت پاپيون تزيين مي كنند كه اكثر مسيحيان آن را به عنوان عصاي بابانوئل مي شناسند اما در واقع از سروته نگهداشتن اين عصا علامت J تشكيل مي شود كه در واقع از نام مسيح «Jesus» نشان دارد.
بابانوئل يا سنت نيكلاس در كشورهاي كاتوليك مذهب نيز سنتر كلاز را به عنوان كسي مي شناسند كه هر سال براي بچه ها جوراب هاي بلندي را كه كنار لوله بخاري مي گذراند، پر از هديه و خواركي هاي لذيذ مي كند. هم اكنون هم در نظر بچه هاي مسيحي سنت نيكلاس شخصيتي فانتزي است. با ريشي سفيد و بلند و شنل و كلاهي قرمز سوار بر سورتمه كه توسط گوزن هاي زيبا بر روي برف كشيده مي شود از نظر آنان او از طرف خدا مأموريت يافته تا خواسته هاي بچه ها را برآورده كند و براي بچه هايي كه تمام مدت سال بچه هاي خوبي بوده اند و تكاليف مدرسه خود را خوب انجام داده اند، هديه هايي بياورد. شب قبل از كريسمس بچه ها آرزوها و خواسته هايشان را بر روي كاغذ مي نويسند و به كشيشها و بزرگان ديني خود مي دهند تا آنها با دادن اين درخواست نامه ها به بابانوئل از او بخواهند كه آرزوي بچه ها را بر آورده كند و بچه ها هم به اميد برآورده شدن درخواستشان و گرفتن هديه كريسمس ، آن شب را با خيال خوش و خوابهاي رنگين به صبح مي رسانند . كريسمس بر همه شما دوستان مسيحي و مسلمان و ... مبارك ! سال خوبي را برايتان آرزو مي كنم . > سارا < /
نوشته شده توسط سارا و آرش در یکشنبه چهارم دی 1384 و ساعت 22:36 |
شب یلدا
تاريخچه شب يلدا : شب يلدا شب زايش مهر است كه به يادگار اين سنت و باور آن را جشن مي گيرند. ريشه اين باور و اعتقاد برمي گردد به گاهشماري و انديشه هايي كه ايرانيان پيرو مهر يا ميترائيسم از آن داشتند. زمان اجراي مراسم شب يلدا، يا آنچنان كه اصطلاحاً در بين توده مردم به شب چله معروف است، از چندين هزار سال قبل در ايران برگزار مي شود. نخستين شب زمستان فردايش اولين روز زمستان زايش خورشيد يا جشن تولد مهر، خورشيد شكست ناپذير است، زيرا روشني روز و تابش خورشيد و اعتدال هوا در نظر ايرانيان مظاهر نيك و خوشايند و اميدواركننده است، تاريكي، شب و سرما را نيز از اعمال اهريمني مي پنداشتند، با ژرف نگري مشاهده مي كردند كه در بعضي ايام و فصول روزها بسيار بلند مي شود و شب ها كوتاه است. كم كم اين باور برايشان پيدا شد كه نور و روشنايي و ظلمت و تاريكي مرتب در نبرد و كشمكش هستند، در طول سال دريافتند كه كوتاه ترين روزها، آخرين روز پاييز، يعني روز سي ام آذر و بلندترين شب ها شب اول زمستان يعني نخستين شب دي ماه است. پس از بلندترين شب سال، از آغاز دي ماه روزها به تدريج بلندتر و شب ها كوتاه تر مي شود، خورشيد هر روز بيشتر در آسمان مي پايد و نور و گرماي خود را به جهانيان عرضه مي دارد، به همين جهت آن شب را يلدا ناميدند، يعني تولد، زايش خورشيد شكست ناپذير.اقوام قديم آريايي، اعم از هند و ايراني و هند و اروپايي، جشن تولد آفتاب را در آغاز زمستان مي گرفتند، به ويژه ژرمني ها عيد تولد آفتاب را در آغاز زمستان گرفته و آن را به خداي آفتاب نسبت مي دادند، اين با بلندتر شدن روزها هماهنگ است.ابوريحان بيروني در آثار الباقيه ص ۲۵۵ آورده: روز اول ماه دي، خور نيز ناميده مي شود. در قانون مسعودي نسخه موزه بريتاني لندن خره روز ثبت شده، در گاهشماري ص ۵۸ «خرم روز» نامگذاري شده است. تاثير جشن يلدا بر ساير فرهنگها : آيين مهر از سوي ايرانيان در جهان غرب گسترش يافت، در روم و بسياري از كشورهاي اروپايي، به همين جهت روز ۲۱ دسامبر را كه برابر با اول دي ماه بود، به عنوان روز تولد مهر يا ميتراي شكست ناپذير جشن مي گرفتند، اما در سده چهارم ميلادي بر اثر اشتباهاتي كه در كبيسه روي داد، تولد مهر نجات بخش، يا مسيحاي منجي در ۲۵ دسامبر واقع شد و از آن زمان اين امر تثبيت شد.لازم به يادآوري است تا آن زمان تولد عيسي مسيح در ششم ژانويه جشن گرفته مي شد، در آن دوران دين اغلب روميان و كشورهاي اروپايي آيين مهر و ميترا بود. هنگامي كه كم كم مسيحيت در روم جا باز كرد متوليان كليسا چون نتوانستند با برانداختن جشن تولد مهر در ۲۵ دسامبر غلبه كنند، همان روز را زايش حضرت مسيح اعلام كردند. باور داشتن به رستاخيز و پل صراط و استفاده از ناقوس در کليساها و نشانه صليب و غسل تعميد و آرايش درخت کاج در کريسمس که همان سرو آريايي هست و کلاه اسقف ها به نام ميترايي و همزمان ساختن جشن کريسمس با جشن يلدا در ديانت مسيح راه پيدا کرد. برخي رسوم شب يلدا : چــــــون پس از شب يلدا روزها کم کم بلند و شب ها کوتاه مي شوند ، آن را چيرگي روشنايي بر تاريکي و تباهي و پيروزي اهورامزدا بر اهريمن به شمار مي آوردند. چنين است که هنوز ايرانيها آن را به جشن و شادماني برگذار ميکنند. بدين ترتيب که خانواده ها و بستگان و دوستان به دور کرسي يا کنار بخاري گرد هم مي آيند و رسم بر اين است که براي شام خورش فسنجان مي پزند و با شيريني و ميوه هاي گوناگون به ويژه آجيلي به نام مشکل گشا و ميوه هايي چون انگور، انار، ازگيل، خرمالو و نيز هندوانه و خربزه از يکديگر پذيرايي ميکنند. در مــــــازندران و گيلان اگر اين هنگام برف باريده باشد مقداري برف را با شيره يي به نام کف که از پختن نيشکر براي ساختن شکر سرخ در روستاها فراهم ميسازند، ميخورند و باورشان اين است که با خوردن هندوانه و آميخته برف و شيره نيشکر، انسان در زمستان دچار سرماخوردگي نخواهد شد. در اين شب بزرگترها همراه با گفتگوها براي کوچکترها داستان هاي شيريني ميگويند از سده هاي پيش، گرفتن فال با ديوان حافظ نيز به اين رسم افزوده شده است. سفره شب يلدا:
درخت يلدا : يكي از محققان دانشگاه بالتيمور در معرفي شب يلدا مي نويسد: يلدا يك جشن است. با اينكه سال نو پارسي در مارس آغاز مي شود، اما در اين روز براي گراميداشت طولاني ترين شب سال افراد دورهم جمع مي شوند. اين سنت از زمان زرتشت پيامبر بر جاي مانده است. هر چند كه در طول قرن ها بسياري از جشن هاي زرتشتيان تغيير كرده و در حال حاضر ۳۰۰ هزار زرتشتي كه در هند و ايران زندگي مي كنند برخي از جشن هاي زرتشتيان را برگزار مي كنند.يلدا در پاكستان و هند و در واشنگتن و شمال آمريكا از طرف زرتشتيان جشن گرفته مي شود. در جشن شب يلدا كه سال گذشته در واشنگتن برگزار شد بسياري از زرتشتيان پارسي، هندي و پاكستاني تا طلوع خورشيد با گوش دادن به موزيك هاي ايراني به پايكوبي پرداختند.سال گذشته يكي از محققان زرتشتي در شب يلدا خطاب به مدعوين گفت: چقدر از مردم حاضر در اينجا درخت كريسمس را آماده كرده اند؟ تعدادي دست بالا رفت. سپس پرسيد چند تن درخت يلدا را تزيين كرده اند، مدعوين متعجب شدند برخي خنديدند. اين محقق با تندي گفت اين چيزي است كه شما بايد داشته باشيد: «درخت يلدا». زيرا درخت كريسمس از درخت يلدا گرفته شده است. وي سپس ادامه داد كه در دوران پارس باستان در شب يلدا درخت سبزي را تزيين مي كردند كه نشانه سبزي هميشگي باشد. يعني روز تولد خورشيد. يلداتون مبارك ! منابع : روزنامه شرق . مورخ اول دي 1382 وبلاگ ليلي خانومي
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در جمعه دوم دی 1384 و ساعت 20:56 |
معرفی کتاب
ديشب بالاخره تمومش كردم . آخرين كتاب زويا پيرزاد رو مي گم . " عادت مي كنيم " . كتاب خوبي بود .( هر چند فكر مي كنم به زيبايي رمان معروف او " چراغها را من خاموش مي كنم " نبود ) . فضاي داستان مثل بقيه آثار خانم پيرزاد كاملا زنانه و حاكي از مشكلات و در گيريهاي زنان در جامعه ماست . اما بر خلاف آثار بسياري از نويسندگان زن ، اين كتاب اصلا ضد مرد نيست و توانسته خود را از بسياري از شعارهايي كه امروزه به نام " فمينيسم " ، به خورد مردم مي دهند ، دور نگه دارد . در واقع به جاي اينكه براي زنان جامعه ما دلسوزي كند و يا از اين وضعيت گله و شكايت كند ، نوعي نگراني همراه با مقاومت در آثار او ديده مي شود و اين همان چيزي است كه به رمان ارزش مي دهد . داستان ، زندگي زني مطلقه به نام آرزوست كه همراه با دخترش " آيه " و مادرش " ماه منير " زندگي مي كند . آرزو بعد از مرگ پدرش مجبور مي شود كه مسووليت بنگاه ملكي او را به عهده بگيرد. ماه منير مادرش ، زني كه بيش از حد توي حس رفته است و خودش را متعلق به طبقه اعيان و اشراف مي داند چنان در گير قر و اطوار هاي حاشيه اي است كه اصلا حواسش به دخترش نيست . همچنان كه آيه سرش گرم جوانيش است. در اين ميان تنها كسي كه به فكر آرزو ست شيرين دوست و همكار آرزوست كه وقتي آقاي زرجو يكي از مشتريان بنگاه پايش به داستان باز مي شود به دوستش پيشنهاد آسپرين مي دهد و خواسته و ناخواسته رابطه اي شكل مي گيرد... فكر كنم اين داستان بيش از هر چيزي درباره ي تغييرات اين سالهاي جامعه ماست: حرص و شهوت عمومي براي پول بيشتر و مصرف بيشتر. وفاصله بين آدمها. فاصله اي كه روز به روز بيشتر مي شود . از ديگر آثار خانم پيرزاد مجموعه سه كتاب است كه از سه داستان مثل همهي عصرها، طعم گس خرمالو و يك روز مانده به عيد پاك تشكيل شده است . كه هر يك پيشتر در سالهاي 70، 76 و 78 به صورت مجموعههايي مستقل چاپ شدهاند. اكنون نشر مركز اين سه مجموعه را در يك كتاب چاپ كرده است. اگر اين كتاب را خوانده ايد ، لطفا نظرتان را راجع به اين كتاب برايمان بفرستيد . خوشحال مي شيم .
< سارا > /
نوشته شده توسط سارا و آرش در سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 و ساعت 10:59 |
حال منوچهر نوذري رضايت بخش نيست
حال عمومي منوچهر نوذري ، بازيگر و دوبلور پيشكسوت كه هم اكنون در بيمارستان مدرس بستري است ، رضايت بخش نيست . به گفته خبرگذاري ايسنا ، ايشان از هفته گذشته مجددا به بيمارستان منتقل شده و در بخش دياليز آن بستري است و ملاقات برايش ممنوع شده است. همه ما منوچهر نوذري را با " مسابقه هفته " و " صبح جمعه با شما " مي شناسيم و چندين سال است كه با صدايش در بسياري از فيلمها و سريالها آشنا هستيم .يك شخصيت شوخ و دوست داشتني كه هميشه حرفاش برامون جالب بود و تازگي داشت . يادمه توي برنامه راديويي " صبح جمعه با شما " يك شخصيت روتين و معروف با نام "آقاي دست و دلباز داشت " كه توي زمان خودش كلي طرفدار پيدا كرده يود . او يكي از بنيانگذاران صنعت دوبله در ايران بوده است در واقع راديو و تلويزيون ما مديون زحمات او و امثال اوست . وي در گفت و گوي كوتاهي با ايسنا در حالي كه به سختي سخن ميگفت اظهار داشت: من اولين كسي بودم كه در تلويزيون ايران مقابل دوربين رفتم و گفتم تصوير من را در جعبهاي كه ميبينيد نامش تلويزيون است. اما حداقل ما را به عنوان تماشاگر هم در مراسم چهرههاي ماندگار كه چند شب پيش برگزار شد دعوت نكردند. اميداورم كه همه ما قدر اين هنرمندانمان را بدانيم . بياييد براي بهبود حالش دعا كنيم . >سارا <
/
نوشته شده توسط سارا و آرش در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 22:9 |
گپ روزانه
در محل کارم گاهي اوقات با يکي از دوستانم بعد از نهار قدم مي زنيم. از هر دري سخني و گاهي بحث به جاهاي جالبي مي کشد. وقتي از موضوعاتي که دوست داريم حرف مي زنيم هر دو هيجان زده مي شويم و گل از گلمان مي شکفد. آدم احساس زنده بودن مي کند. اين کشف و شهود کلامي که ذهنت را طراوتي تازه مي بخشد، واقعاً دلپذير است. امروز از بدي سخن گفتيم. فکر مي کنم هيچ چيز بالذاته در اين جهان بد نيست. مفهومي به عنوان بدي برايم متصور نيست. به نظرم آنجا که مرتکب يک "عمل بد" مي شويم و يا عملي را بد خطاب مي کنيم؛ به انتهاي توانايي و آگاهي ذهني مان رسيده ايم. جهلمان به ما اجازه نمي دهد عمل مذبور را توجيه کنيم و اينجا است که بدي متولد مي شود. شايد به همين دليل است که مي بينيم آدمها پاسخ هتّاکي را با هتّاکي مي دهند و يا از انتقام حرف مي زنند. حقيقت اين است که اين جهان حجم عظيم بي نهايتي از قوانين است و ما نسبت به قوانين مجبور و در چهارچوب قوانين آزاديم. ما نمي توانيم يک قانون را نقض کنيم مگر به کمک قانوني ديگر. تنها آزادي واقعي ما در آگاهي از اين قوانين و شناخت آنها است. ما مي توانيم آنها را بشناسيم و از آنها به شيوه درست استفاده کنيم. پس وقتي مي گوييم آدم کشتن بد است؛ بدين دليل است که فرآيندي را که منجر به ايجاد اختلالات رواني در شخص الف مي شود تا نهايتاً شخص ب را از پا در آورد، نمي شناسيم. به راستي اگر به دقت مي دانستيم چه شرايط اجتماعي و يا بيولوژيکي هست که از يک انسان يک قاتل مي سازد، مي توانستيم عمل قتل را به کلي از پهنه هستي حذف کنيم. قتل آدم ب به دست آدم الف فقط نسبت به آدم ب بد است. اما ماداميکه قوانين عالم به يک انسان اجازه مي دهد ديگري را از بين ببرد، چنين فرآيندي در ذات خويش بد نيست. قدم زدن در دريايي از رنگهاي پاييزي و خيره شدن به ابرهاي پف کرده سپيد رنگ در پس زمينه آبي و سخن گفتن با دوستي عزيز، از آن عادتهاي دلپذيري شده است که اميدوارم ترک نشود. گاهي فکر مي کنم زندگي را با تمام جزئيات ساده و قشنگش دوست دارم. .: آرش :. /
نوشته شده توسط سارا و آرش در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 21:45 |
|
||